|
|
مهراب : توي مسابقات دانشگاه آزاد من داور رو هم زدم ،مسئول مسابقاتم زدم محروم شدم تا آخر مسابقات .حالا اون مثلا يه بازي بود كه جام دانشگاه بود ... هيچ جايزه خاصي هم نداشت.توي دانشكده هنر دانشگاه آزاد بين تيم هاي دانشكده هنر بود ! |
|
|
|
|
|
|
شقايق : من يه چيزي اين آخر سري شنيدم و خيلي برام جالب بود.همون قضيه آدمايي بود كه تو شيراز مسموم شده بودن ...و گزارشي خوندم ازش تو چلچراغ كه در حال موت بودن ولي بازم شوخي ميكردن واذيت مي كردن مردمو و مزاحمت کلامی ايجاد می کردند ! |
|
|
|
|
|
|
مهراب : مثلاجريان پشه اينجوری بود که يه روز سيامک امد گفتش كه نمي دوني پشه ها روزا كجا مي رن؟ ما هم داشتيم مي نوشتيم ،همون جا اين جريان رو نوشتيم .يعني واقعا سؤال خودش بود ! شقايق : آره،سيامك خودشم متعجب شد و گفت : خيلي نامردين ! |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
طنز ، شوخی کلامی ، فوتبال و مسمومیت !
|
|
|
|
امير علی :سايت ما رو ديدين اصلا؟
مهراب :من اون اولش كه كارت رو از شما گرفتم رفتم ديدم.ولي از اون موقع ... چيزه! ... ،من مسافرت بودم و چيز بود ديگه ... الآنم تلفنمون قطعه !!!
شقايق :پولشو نداديم ،يه طرفه شده
محسن :خوب قرض ميگرفتين
مهراب :نرفتيم نقد كنيم،انقدر وضعمون خوبه !
شقايق :خيلي وضعمون خوبه !
مهراب :قرض ميكنيم ولي حال نداريم بريم چك رو نقد كنيم،امروزم به بانك نرسيدیم !
امير علی :ما مصاحبه هامون بيشتر گپه،توي كافي شاپ چه جوري ميشينن از هر چيزي غيبت مي كنن ...
مهراب :من گپ با فرمان فتحعليان رو ديدم،اونو خوندم،سيامك انصاري رو خوندم
امير علی : امروز ميخوايم راجع به موضوعی صحبت کنیم ... يه بحثي رو به قول معروف كليد بزنيم ببينيم به كجا ميره ...
مهراب :خوب
امير علی :راجع به مسموميت ميخوايم صحبت كنيم! من صبح که از خواب بيدار شدم،ديشب ويپ گذاشته بودم بالا سرم.صبح با يه سرگيجه بد فرم با حالت مسموميت از خواب بيدار شدم.همچين حالتي تا حالا تست كردين ؟
مهراب :سر ويپ نه،چون من از پشه خيلي بدم مياد چيزه...ترجيح ميدم مسموم شم
شقايق :آره،زياد
مهراب :عادت دارم،ويپ هميشه بالا سرم هست.
امير علی :هر شب ويپ بالا سرته؟
مهراب :ديگه...يه دوره اي هر شب شايد چند سال هر شب، الانم بيشتر شبا
امير علی :با چه فاصله اي؟
شقايق :فاصله كمي
مهراب :دو متر،وقتي بر ميگردم ميره تو حلقم!
امير علی :بعد هيچ حسي؟چيزي؟
مهراب :نه،شايد مشكل از من باشه !
امير علی :من يه شب پيف پاف زدم تو اطاق،نميدونستم اينجوري ميشه،پيف پاف حسابي زدم و گرفتم خوابيدم.زمستونم بود،بخاري هم روشن بود،قشنگ همچي پيف پافه...
مهراب :عمل اومده بود ...
امير علی :عمل اومده بود و نصفه شب با سرگيجه وحشتناكي بیدار شدم ... يعني قشنگ با يه سرعت عجيب غريبي ميپيچيد همه چي دور سرم.بعد از اون موقع ديگه رعايت كردم تا ديشب،مثلا ويپ با اون فاصله،كولرم روشن بود ولي صبح باز با سرگيجه از خواب بيدار شدم.
شقايق :تو به هيچ ماده اي حساسيت نداري؟
محسن:نه،ممنون!
امير علی :من البته يه عمل كردم ،عمل آپانديس كه از اون به بعد ديگه اينجوري شدم
مهراب :حساس شدي. نه اصلا كلا چيزه...موضوع خوبي نيست واسه من.چون كه تا حالا من فكر كنم مسموم نشدم.اصلا هيچ نوع مسموميتي تا حالا يادم نمياد،نه غذايي نه چيزاي ديگه.
شقايق :آره،منم همين طور.
امير علی :بالاخره آدم مسموم ميشه تو زندگي...
مهراب :مگه اينكه بخواين مسموم مون كنين!!!...اين نسكافه هه چيزي داشت فكر كنم توش!...موضوع مسموميته
امير علی :تا حالا تو نوشته هات چيزي راجع به مسموميت ننوشتي؟
شقايق :راجع به مسموميت...
مهراب :يادم نمياد،فكر نميكنم.راجع به مريض شدن و اين چيزا بوده ولي مسموميت فكر نكنم،چيزي يادم نمياد
امير علی :نوشته ها رو راجع به چه چيزايي مينويسين معمولا؟اصلا مثه اينكه از مسموميت زياد خوشتون نمياد
مهراب :نه،غريبه واسم.
شقايق :ولي ن يه چيزي اين آخر سري شنيدم و خيلي برام جالب بود.همون قضيه آدمايي بود كه تو شيراز مسموم شده بودن ...و گزارشي خوندم ازش تو چلچراغ كه در حال موت بودن ولي بازم شوخي ميكردن واذيت مي كردن مردمو
مهراب :با پرستارا چه شوخي هاي كلامي مي كردن!!!
شقايق :مزاحمت كلامي ايجاد ميكردن!
امير علی :خيلي لذت بخشه مرگ اين جوري!
شقايق :يه دفعه هم برنامه پخش زنده داشتيم من وسحر،شبكه جام جم.صبح، سحر حالش بود.من بردمش بيمارستان و سرم و فلان...مثلا پنج دقيقه مونده بود به پخش زنده،سرمه هم تموم نشده بود،نصفه بود.بعد من اومدم به پرستاره گفتم ببخشيد من بايد ببرمش،نميشه اينجا بمونه.اونم عصباني شده بود گفت كار شما مهمتره يا كار ما؟ گفتم كار من،الآن من پخش زنده دارم بايد ببرمش ، وضعيتي بود ها ... سحر رو همون طوري برديم تو پخش زنده كه گفت هر وقت من رفتم بيرون منو نگيرين،دوربين رو شقايق باشه بزارين من برم بيرون...
امير علی :بعد توي صحبت هاتونم توي برنامه اصلا راجع به اون مسموميت صحبت نكردين؟
شقايق :نه،سعي كرديم خيلي جدي...فكر كنم برنامه مناسبتي بود
مهراب :الآن يادم افتاد،من از مسموميت تن ماهي خيلي ميترسم هميشه،كه ميگن حتما بايد بجوشونين و فلان.ولي هميشه تنبلي ميكنم،نمي جوشونم،ولي ميترسم .
امير علی :نجوشیده يه مزه ديگه اي داره!
مهراب :تنبلي يه مزه اي داره،بعد شنيده بودم يكي از آشناهاي دورمون تعريف ميكردن پسرش مرده بود سر اين قضيه،خيلي هم با زجر و درد و ... وحشتناك
امير علی :من يه چيزي سر اين جريان حس كردم،مسموميت ها ژانر هاي مختلف داره.حتما نبايد مسموميت غذايي باشه
مهراب :مسموميت مزاحمت كلامي!،اين ژانرشو دوست دارم من!
امير علی :اينو من اسمشو گذاشتم مسموميت هوازي
مهراب :همين ويپو؟
امير علی :همين ويپو،يعني هنوزم گيجم يه جورايي
مهراب :فكر ميكنم به درصد حساسيت آدما چيزه ديگه...بستگي داره
امير علی :آخه من ميگرن هم دارم ،يه جورايي منبع الامراضم.بعد،يه مقدار راجع به اينكه همين متنا رو چه جوري مينويسين صحبت کنیم ؟ همیشه برای خودم سؤاله،يه سري از اين شاعرا...نميخوام مقايسه كنم با يه سري از ترانه...ترانه سَرا درسته يا سُرا ؟
مهراب :ترانه سَرا درسته،من اينا رو اين جوري راحتم.تو تلوزيون گير دادن همه چيو يه جور ديگه ميگن كه...من اين جوري عادت كردم،تازگيا ميگن جِنوب ، شَمال،همه چيو اين جوري ميگن
شقايق : آخِر
مهراب : آخِر ،آره
شقايق :ولي فكر كنم ترانه سُرا باشه
مهراب : سُرودنه ديگه، سَرودن كه نيست.احتمالا ترانه سُرا درسته
امير علی : سَرا كه همون خونه اس ...
مهراب :ولي ترانه سرا...خوبه،راحت تره
امير علی :ترانه سراها معمولا ميان يه موضوع ميزارن جلوي خودشون ميگن مثلا چه ميدونم قهر،راجع به اون ميان شروع ميكنن به شعر گفتن.نويسنده ها چيكار ميكنن؟ خيلي سخته آدم تو يه چهار چوبي قرار بگيره واسه خلق يه چيزي
مهراب :براي پلاتو نوشتن تا حالا هميشه اينجوري بوده.چون معمولا پلاتو ها...موضوعات برنامه مشخصه،بر اساس يه موضوعي بايد نوشته بشه.راجع به سريال هاي طنز نه،واقعا يه موقعي جرقه اي ميزنه،ميشيني فكر ميكني ،يه موقعيتي آدم پيدا ميكنه،يه موقعيت طنزي.
امير علی :بحث ما راجع به مسموميته،مسموميت هوازي
PC :برا چي؟
امير علی :كلا راجع به اين موضوع ميخوايم صحبت كنيم
محسن:چيز بودا...به اينجا رسيديم كه متنا چه جوري در مياد
مهراب :البته فهميدش كه ما هيچ وقت هيچ كدوم مسموم نشديم
شقايق :خاطره نداريم
مهراب :هيچ خاطره اي راجه به مسمميت نداريم
شقايق :ما همه جور آشغالي مي خوريم.به هيچي نه نميگيم،تو بدترين جاها ممكنه ما غذا بخوريم
PC :امروز يه مصاحبه من كردم،گفتم كار نود قسمتي كه تيم ما انجام ميده عين ويروس عمل ميكنه.اول ميزنه به نقطه حساس بدن.نقطه حساس اجتماع بچه هان.كاملا مخ بچه ها رو كار ميگيره،بچه ها شروع مي كنن ويروس رو انتشار دادن.يعني بعد يه مدت پدر و مادر خونواده نميتونه در مقابل ويروس
شقايق :مقاومت كنه
PC :واسه همين پدر و مادر خانواده هم بي وفايي مي خونه،يا مي گه ياورش استاد شد و اينا.كاملا ويروسي باهاش برخورد كرده بودن
امير علی : ،جلوي شهرداري منطقه يك يه سري تاكسي خطي هستن،نميدونم ديدي يا نه، من داشتم از اونجا رد مي شدم،يارو داشت داد مي زد كه ياور كاشانك استاده ،ياور كاشانك استاده!
مهراب :ما پشت ماشينم خونديم يه چيزي
شقايق :ياور ،استاد؟
مهراب :آره،ياور استاد ،گنده نوشته بود :ياور ،استاد
PC :ياور كاشونك كيه؟
امير علی :پيدا كنيد یاوذ پرتقال فروش رو !!!
PC :شنبه مصاحبه من با شرق چاپ مي شه،احتملا فرداش منو يه سري ميان مي كشن
مهراب :يه سري... يعني كي؟
PC : { ... } ها اولن
مهراب :آها،بد گفتي ازشون؟
PC : { ... } دومه
مهراب :آها ،اي ول
PC :نابود كردما...نوشتم يه سري آدم كودن ابله...،حالا كار طنز كرده آقا موفق نبوده.دارن به ما ميگن اخلاقيات ياد بدين تو برنامه نود شبه.چه جاي بالا بردن سطح فرهنگي مردمه. بابا مردم ميخوان شبي چهل دقيقه بشينن بخندن،به ما چه. سينما يك هست،سينما چهار هست.اين سينما ها سطح فرهنگي مردمو ببرن بالا،به ما چه ربطي داره؟ هي به ما گير دادن.يه مشت روزنامه زرد يا شبه زرد.اصلا چقدر خبره سينماي ما كه داري واسش روزنامه چاپ مي كني آقاي عزيز من. حالا محسن گفت من تعديلش مي كنم، تو رو كه مي كشنت
مهراب :خوب كاري كردي
شقايق :آره،واقعا همين طوره
PC :بفرمايين،هوازيه؟چي بود؟
امير علی :خوب...رسيديم سر جريان
شقايق :متن
امير علی :ترانه سرا و...
شقايق :آها
امير علی :نوشتن و چهار چوب متن و ... چقدر خودتونو كنترل مي كنين وقت نوشتن؟
مهراب :كه چيكار نكنيم؟
امير علی :كه هر چي دلتون بخواد ننويسين.چون حد كه نداره ديگه،آدم مي نويسه هر چي دلش بخواد
شقايق :آره،يه موقع هايي مثلا اين اتفاق واسه من ميفته كه مثلا بعضي سكانسا فكر ميكنم خيلي بامزست و اينا اغلب اين اتفاق ميفته كه مهراب حذفش مي كنه براي اين كه مي گه خيله خوب،آره بجاش بامزست ولي كاملا از منطق داستان دوره.اين اتفاق واسه خود من ميفته يا اينكه...همين ديگه،كه فكر كنيم ممكنه از منطق داستان خارجمون كنه
مهراب :يا در مورد اينكه چيزه...مغاير با اصوليه
شقايق :مميزيه؟
امير علی :هر جوري،بالاخره سانسوره ديگه
مهراب :نه،يه موقع سانسور نيست، يه موقع حذف در جهت بهتر شدن كاره،كاري به مميزي نداره
امير علی :در اصل ميشه ویرایش.
مهراب :مثل كار نقاشيه،مثل اين كه يه موقعي يه بخشي از نقاشي رو خيلي دوست داريم تو تابلو،بخش خوبيه ولي مثلا به بخشاي ديگه آسيب مي رسونه.دلتونم نمياد حذفش كنين ولي حذف كردنش به نفع كاره.توي متن هم يه همچين چيزيه،يه شوخي هايي هست،يه سكانس هايي هست خيلي بامزست به فكر آدم مي رسه ولي بودنش ضررش بيشتر از نبودنشه
امير علی :چه ضرري؟
مهراب :بشكونه،ريتمو بشكونه،ذهنو منتقل كنه جايي كه نبايد بره،از خط اصلي قصه دور كنه.يه بخشي هم كه مميزيه ديگه تبديل به عادت شده،شقايق بيشتر از تلوزيون سانسور مي كنه خودش ديگه.يه موقع يه چيزايي ميگه ،به جاهايي مي رسه كه مثلا آدم صد سال به فكرش نمي رسه،كه ميگم تو بنويس،چي كار داري
شقايق :اتفاقي هم كه ميفته اينه كه سكانس هايي كه من مينويسم كمتر شبكه مي پرسه از سكانس هايي كه مهراب مينويسه.مهراب دست خودشو بازتر مي زاره ميگه حالا شايد نديده بگيرن ...
مهراب :حالا من ميگم آقاي { ... } خط مي زنه ديگه. اون اونجا هستش آقاي { ... } كه خط بزنه برامون ،آره ،آقاي x ،ولي نه، خوب آشناتره با شرايط .يه موقع هست يه كلمه س كه نميتونيم فكر كنيم ممكنه حساسيت زا باشه،بعد از اينكه خط مي خوره ميگن اين خوب نبود خط زديم من ميگم كه ا...
امير علی :چه جور كلمه هايي مثلا حساسيت به وجود مياره و چه حساسيت هايي؟
مهراب :حساسيت ها بيشترش...
امير علی :ميخواي صحبت كني راجع بهش؟
مهراب :آره،مشكلي نداره ،بيشترش سياسيه.براي من خوب يه كم عجيبه چون من اصلا سياسي نيستم،يعني تقريبا هيچي از سياست سر در نميارم .مثلا ممكنه يه چيزايي بنويسم يه موقع هايي...مثلا يه قسمت بود در مورد گرون شدن بنزين ما نوشتيم كه فرداش روزنامه نوشت آقاي خاتمي خيلي عصباني شده بود و گفته بود كه هدفي داشتيم براي كوبيدن دولت و اينا ...
امير علی :واقعا نداشتين؟
مهراب :اصلا نزديكاشم نداشتيم.ما همين جوري فكر كرديم كه چيز با مزه ايه اين كه گرون شدن هر چيزي...
امير علی :حتي جنبه انتقادي هم نداشتين؟
مهراب :انتقاديش هم در حقيقت جنبه بامزشه،يه موقع آدم سوار تاكسي مي شه،من اصلا ديالوگ هاي تاكسي رو خيلي دوست دارم.خيلي جذابه.توي تاكسي كه آدم ميشينه خيلي حرفاي پرت و پلا و بي ربط همه با هم مي زنن و مخاطبشون هم خودشونن بيشتر.خيلي چيزا رو به هم نسبت ميدن كه ربطي نداره.براي من جنبه انتقاديش در جایگاه دومه تا جنبه طنزش
شقايق :آخه بعضي از شخصيت ها كه ميگن شما به ما گوشه كنايه مي زنين ما خود شخصيتو نمي شناسيم،اتقدر دوريم از مسائل سياسي . بعد يه چيز ديگه هم مي خواستم بگم در مورد اين كه گفتين حذف مي كنين و اينا،من خودم تازه به اين نتيجه رسيدم.يعني يه زماني ميومديم خيلي راحت توي ديالوگ هامون بدون توجه مي كفتيم كه مثلا مگه كوري نمي بيني،مگه كري نمي شنوي ،مثلا چيزاي اين جوري.بعد خودمون به اين نتيجه رسيديم كه وقتي در موقعيت اون آدما قرار نمي گيريم حساسيتشون رو نمي فهميم.مثلا يه خونواده اي كه اين برنامه رو مي بينن وقتي اين ديالوگو بشنون كه مگه كوري نمي بيني،مگه كري نمي شنوي اونا هم ممكنه كه دلشون بشكنه يا ناراحت بشن اگه كه اعضاي خانوادشون يكي كر يا كور باشه. مثلا پارسال سر پاورچين با PC اومدن صحبت كرده بودن يه گروهي كه بچه ها مثه اين كه فحش داده بودن گفتن عقب افتاده يا همچين چيزي
PC :منگل
شقايق :منگل ... گفته بودن ما اومديم اينو جا بندازيم كه چيز بدي نيست،يه مريضيه.حالا شما دارين يه كاري مي كنين كه به عنوان فحش به طرف مي گين. اينا يه سري چيزاييه كه من خودم خيلي دلم مي خواد روش دقت بكنم كه يه وقت كسي ناراحت نشه
مهراب :يكي از نكته ها اين بود كه توي يكي از قسمت ها دنبال اسمي ميگشتيم كه آقاي پشندي مثلا تحت تاثير چيزي يه اسم سوسولي رو خودش گذاشته.دنبال يه اسم اين جوري مي گشتيم،اسم به روزتر جوونانه تر ،همين طوري چهار پنج تا اسم گذاشتيم و گفتيم مثلا آرمين. بعد فرداش تماس گرفتن كه مثلا نيت داشتيم كه محسن آرمين نماينده مجلس رو بهش چيزي بگيم كه من اصلا نمي شناختمش
شقايق :اصلا مي گفتيم كيه ؟
مهراب :يه موقع چيزايي هست كه... نيست،وافعا اين جوري نيست.من اصلا انقدر اعتقاد ندارم كه يه برنامه طنز هر شبي بايد برنامه انتقادي باشه.بيشتر براي من لحظه هاي جذابش،لحظه هاي خوشش....مثلا سريالي مثل friends هدفش نيست چيزي ياد بده يا چيزي رو نقد بكنه.يه سري رابطه آدما رو لخظات شيرينش رو پيدا مي كنه.گاهي تو قصه هاش هيچ چيزي نيست،فقط اون قصه اي كه بين آدما اتفاق ميفته،ممكنه بين هيچ آدماي ديگه اي نتونه اتفاق بيفنه، مال اون آدماست،اون آدمايي كه اونجا دارن زندگي مي كنن.من اين جوري نگاه مي كنم.واسه همين اعتقاد ندارم كه بيايم حرفي بزنيم كه كسي چيزي ياد بگيره.قرار نيست چيزي ياد بگيرن،برن مدرسه ياد بگيرن،برنامه آموزشي نگاه كنن.من خودم از اين جوري ياد گرفتن خوشم نمياد. هدف برنامه ممكنه براي من مثلا هر كسي حتي مديري هم هدفي داشته باشه كه بعيد مي دونم اونم هدفش آموزش باشه.خوب شبكه به اين نگاه مي كنه ،به اين كه هميشه آموزش تو گوشه كار باشه
امير علی :چرا اين جوريه جريان ما؟ مثلا با خود منم بيان الآن مصاحبه كنن بگن برنامه هاي تلویزيون ،مي گم بله خوبه مثلا جنبه هاي آموزشيش رو يه كم بيشتر كنين
شقايق :من فكر مي كنم هدف تلوزيون بايد مشخص بشه.به نظر من هدف تلوزيون اينه كه ما يه چيزايي رو نشون بديم ،نه بگيم خوبه ،نه بگيم بده، نه بخوايم واسه كسي تعيين تكليف كنيم.يعني تلوزيون نبايد خط بده،تلوزيون بايد چيزايي رو كه هست نشون بده.خود مردم تصميم ميگيرن اين خوبه اين بده.ميگم هدف اصلي خيلي مشخص نيست.واقعا فكر مي كنم هدف تلویزیون اينه كه حالا مثلا به مردم خط بده،يه چيزايي ياد بده،آموزش بده، نه واقعا اين نيست
امير علی :حالا خط دادنش و اينا زياد مهم نيست،چون ميده و بايد خط بده يعني ...
مهراب :خيلي به نظر من بايد اين ظريف تر باشه.يعني يه بحث گسترده فرهنگي...فرض كنيم...آره،يه خطي كه اين برنامه مي تونه بده اينه كه آقا به طنز مي شه اين جوري نگاه كرد.
شقايق :حتي مثلا توي كارايي كه واسه بچه ها انجام مي دن اول قضيه اينكه حالا بچه ها ببينن و خوششون بياد و اينا و واقعا آموزشش رو داره ولي بچه ها دوست دارن.مثلا در جست و جوي نمو خيلي كارتون خوبيه ،اصلا آدم وقتي نگاه مي كنه توجه نمي كنه كه پيامش چيه ولي وقتي آخرش نگاه مي كني مي بيني كه يه بچه اي از پدر و مادرش جدا ميشه به خاطر اين كه حرف پدرش رو گوش نكرده. پدرش ميره دنبالش ،تصميم مي گيره كه حرف پدرش رو گوش كنه. يعني قضيه اي كه هي سعي مي كنن اينجا چه گروه كودك و كارايي كه واسه بچه ها انجام ميشه هي به زور به بچه ها بگن ،خيلي راحت زير يه مجموعه مثلا كارتوني...
امير علی :فكر ميكنين كه جامعه ما اونجوري هست كه اون چيزاي ظريفو بگيره؟
مهراب :اصلا همينه كه بچه ها برنامه طنز شبانه كه مخاطبش بچه نيست رو بيشتر نگاه مي كنن.بچه ها بيننده پاورچين و نقطه چينن بيشتر تا برنامه كودك. واسه اين كه توي اون قصه اگر هم خواستن چيزي بگن در سطح. ما بچه ها رو دست پايين مي گيريم. اين جا هر برنامه كودك كه ميخواد ساخته بشه يه عروسك جغله مي زارن يه سري مجري هم واي ميستن بغلش و درشت درشت با بچه ها صحبت مي كنن كه آقا مثلا مسواك بزنين شبا و نميدونم فلان...كه آدم اصلا دلش مي خواد صد سال سياه مسواك نزنه! وقتي يكي به آدم اين جوري ميگه با اون عروسك زشت با اون آدم ... كه اصلا درست نيست، ما اصلا مخاطبمون رو درست دسته بندي نميكنيم. اگه درست بود بچه ها نبايد انقدر مخاطب برنامه طنز شبانه بودن كه مخاطبش بزرگساله. يعني بچه ها بايد خوراكي داشتن تو برنامه خودشون كه جذاب تر باشه و بشينن آواز اونو بخونن بجاي اين كه آواز بامشاد رو بخونن . مثلا حرفي كه من چند وقت پيش سر يه كاري مي زدم،بحثي كه مي كرديم...من مي گفتم بچه ها دوست دارن بترسن،چرا چيز ترسناك تو كارشون نذاريم؟ چرا رمز نذاريم؟چرا فضاي كار تاريك نباشه،مرموز نباشه؟بچه ها از چيزاي ترسناك خوششون مياد ،ولي فكر مي كنن كه بچه مثلا نبايد بترسه،بچه...يا اين كه مثلا فيلم هري پاتر انقدر فضاهاي تاريك ترسناك مي ده ،پنج قسمتش الآن نوشته شده، يه آدم وحشتناك قاتلي هست،سايش تو تمام اين پنج قسمت حک ميشه،بچه ها هم دوست دارن،مخاطبش هم بچه هاست.ولي ما اين جا اين كارو نمي كنيم.ما قصه حسني و نمي دونم فلان از اين چيزا مي ديم به بچه ها ،الآن ديگه بچه ها حوصلشون سر رفته از اين چيزا
امير علی :فكر مي كنين كي مي رسيم به اين حالت؟ اصلا مي رسيم؟
مهراب :برنامه ريزي كه من نديدم وجود داشته باشه
شقايق :نه من اينو مي گم،مي گم كه شما مي گين حالا مردم ما مي پذيرن يا نه ،واسه همينه كه اگه تك و توك برنامه هاي خوب ساخته ميشه مردم دوست دارن ،يعني يه موقع هايي ..ديگه به اينجا رسيدن،انقدر الآن فيلم هاي خارجي هست راحت در دسترسه ،امكاناتي دارن كه مي تونن مثلا ارتباط برقرار بكنن و اينا ،خودشون متوجه مي شن كه ما چقدر فاصله داريم.واسه همين من فكر مي كنم كه اگه كار خوب ساخته بشه ،آره مردمم جواب مي گيرن ،دوست دارن كه ببينن ولي اين كه از اون طرف ما بايد جوابگوي اين نياز باشيم،از اين طرف نمي دونن كه چقدر امكانات هست و چقدر انرژي ممكنه بزارن
امير علی :خوب مشخصات اين كار خوبي كه مي گين چيه؟
مهراب :اگه ريشه اي بخوايم نگاه كنيم يه برنامه ريزي ،مديريت فرهنگي خيلي كلان لازمه براي همچين كاري كه ما اصلا فكر ميكنم تو فرهنگمون نيست.حتي من خودم برنامه فردامو ندارم ،يعني اصلا آموزشي نديدم براي برنامه ريزي . الآن برنامه نود شبي مي تونه ساخته شه با يه برنامه ريزي درستي ولي الآن اين اتفاق نميفته، يعني شبكه بيشتر هدفش اينه كه خوب يه برنامه داشته باشه بخندونه و آنتن هم پر باشه و همواره اون ساعت خوب شبانشون پر باشه،حالا همه شبكه هاي مختلف. بعد آدم اونجا ضعف مي بينه كه يه برنامه شروع مي شه،نه طرح داره نه متن خوبي داره ،اصلا هيچ كاري حتي به لحاظ قصه روي اون نشده
امير علی : اين كار نود شبي معمولا چقدر قبل از شروع كار ميشينن بگن كه چيكار كنيم چيكار نكنيم؟
مهراب :هر چقدر هم بشينن آخرش دم پخش قضيه جدي مي شه. يعني ما پاورچينو شايد از ... نمي دونم يادم نمياد پخشش كي بود، ولي ما از اوايل بهار درگير نوشتنش شديم ... كي رفت رو آنتن؟ ما تا كي داشتيم كار دكورشو انجام ميداديم؟ فكر كنم تا شهريور رفت رو آنتن بعد از 15 قسمت عوض كرديم برنامه رو.يعني يه چيزي نزديك 40 تا طرح داشتيم اگه درست تر برخورد مي شد بايد مثلا 70 ،80 تا طرح داشتيم ولي نداشتيم.از اون 40 تا طرح 10 ،15 تاشو استفاده كرديم.
امير علی : مهران مدیری اينجوريه كارش ... حالا مثلا فرضا مهران مديري كارو يه جوري شروع مي كنه بعد اصلا مسير كار مي پيچه اين طرف و معمولا هم مي گن آره ما مي ريم بعدا مي بينيم خواست مردم چه جوريه.بعد از اين همه مدت كار كردن خواست مردم رو مگه نمي دونيم چه جوريه؟
مهراب : خواست مردم هي تغيير مي كنه.زير آسمان شهر 3 به نظرم چندان فرقي با زير آسمان شهر 1 نداشت يا درصد كمي.حالا چرا ... اصلا اين نيست كه حالا رضا عطاران رو بخوام نديده بگيرم كه به نظرم قوتش بود ولي فضاي گرمي كه غفوريان و آدماي دور و ورش درست كردن باعث شد كه مثلا سر 1 بگيره. نميتونيم بگيم كه زير آسمان 3 مثلا صفر بود. حتي اگه مثلا 60 درصد بود ولي ذائقه مردم تغيير مي كنه
امير علی : چه جوري تغيير مي كنه؟
مهراب :بر حسب حال و روزشون.يه موقع فضا سياسيه،فضاي جامعه سياسيه مجله ورزشي كمتر فروش مي ره،اصلا تب فوتبال نيست استاديوم ها خالي ميشه. يه موقع با دو تا برد فوتبال استاديوم ها پر ميشه ،مجله سياسي حوصله آدمو سر مي بره ،حالا مجله ورزشي مي فروشه خيلي غير قابل پيش بينيه ...
شقايق :بعدم وقتي يه چيز جديد مياد هيجانشو دارن يعني واسشون هنوز نو ،وقتي ديگه به جايي برسه كه هي تكرار بشه ... تكرار بشه ... ديگه دوست ندارن ،دلشون يه چيز جديد تر مي خواد.ما اومديم پاورچينو كار كرديم نقطه چينو كار كرديم اگه بخوايم كاري بكنيم كه بازم جذابيت داشته باشه بايد بشينيم روش فكر كنيم كه كاملا يه چيز ديگه باشه يه فرمول ديگه باشه.پاورچين و نقطه چين درسته تو يه چيزايي متفاوت بودن ولي تقريبا فرمول همون بود.واسه همين من ميگم اين خطر هست حالا اگه دوباره بخوان بسازن حداقل اين فرمول رو بايد تغيير بدن
امير علی :حالا اين يه بحث ديگه ، شما براي نوشتن متناتون با مردم ارتباط دارين ديگه ،يعني مثلا اين جوري كه فهميدم از صحبت هاتون مثلا كار پاورچين رو كردين ،از پاورچين تا نقطه چين سلیقه هاي مردم عوض ميشه ،طبيعتا شما بايد در جريان اين سليقه ها باشين ،چه جوريه كه بعد مياين شما...
مهراب : نه نه ،من بزارين يه چيز ديگه بگم ،انقدر من خودم اعتقاد ندارم به اين ... حالا اينو نمي دونم كار هنري بشه گذاشت اسمشو يا نه ولي هنرمند انقدر مستقيم از جامعه الگوبرداري بكنه. خوب احتمالا نامه هايي به شبكه داده ميشه ،حالا ما خيلي در جريانش نيستيم كه چيه. من شايد تو اين دو سه ساله مثلا دو دفعه خوندم چكيده هاشو ،بيشتر خوندم كه بخندم. از چه چيزايي خوششون نيومده. استفاده هم نكردم واقعا ازشون.يه موقع ... براي من اينه كه خودم ضعفو حس مي كنم توي كار سعي مي كنم تغييرش بدم. يعتي اصلا قضيه اين نيست برم حالا با مردم صحبت كنم مردم بگن حالا اين شخصيت يا اون شخصيت بده.من براي شخصيتي كه بهتر بازي كنه ... بهتر راه بده تو قصه،كاراكترش جا افتاده باشه تو ارتباط با بقيه براي اون خود به خود بيشتر مي نويسم.تغييري هم اگه دست من باشه كه بدم تو برنامه بر اساس اينه كه خودم احساس كردم ضعف برنامه توي كجاست كه بخوام تغيير بدم.حالا معمولا بايد تصميمي باشه كه جمعي گرفته مي شه و معمولا فضا خود به خود هل داده مي شه به يه سمتي .براي بدون شرح صحبتي كه اول كرده بودن اين بود كه بيژن بنفشه خواه كاراكتريه كه بيشتر بايد روش مانور بديم براي نوشتن و امير جعفري.اويسي خودشو تحميل كرد،بازي خودشو تحميل كرد، راه ميداد نوشتنش.حتي ميومدن مي گفتن كمترش بكنين واقعا اين اتفاق نمي افتاد. نويسنده خود به خود دستش مي رفت واسه اون كاراكتر نوشتن.يعني اويسي خودش خودشو كرد شخصيت اصلي كار.يعني خودش تونست خودشو اين جوري تحميل كنه به كار.يه ارتباطيه كه بين نويسنده و بازيگر پيش مياد بدون اين كه كسي چيزي بگه.ما خود به خود ميريم به اون سمت.اونقدر ارتباط مستقيم نيست با مردم،حتي اعتقاد دارم انقدر هم نبايد باشه، يعني من نبايد بگم خوب حالا چون عكس مثلا فلان بازيگر رو تي شرت و اينا هست پس مردم اونو بيشتر دوست دارن پس من واسه اون بيشتر بنويسم يا اين كه نامه هايي كه مردم مي دن اكثرا من چيزايي كه از نامه هاي شبكه ديدم اينه كه مثلا آقا اين برنامه آموزنده نيست ايناش فلان نيست،اوناش فلان نيست كه واقعا به درد من نمي خوره.بيشتر گروه خودش به اين درك مي رسه كه اين كار الآن اين ضعف هارو داره و بايد بره به سمت بهتر شدن ولي اولش نمي دونم كه حالا چرا ولي اول انگار بايد حتما اين آزمون و خطا باشه.درستش اينه كه نباشه ولي به خاطر اينكه برنامه ريزي صحيح نداره كه حالا صحبتشو كرديم هميشه همينه.اول برنامه با يه ضعفي شروع ميشه
شقايق : الآن اتفاقي كه افتاده اين كار جديدي كه مي خوان بسازن آقاي مظلومي با پيمان صحبت كردن،پيمان اومده يه طرح كلي داده كه حالا مثلا نمي دونم 10 قسمت اولشو قراره بنويسه ولي قراره كه به هر حال تا آخر كار هر اتفاقي كه باز بخواد بيفته باز پيمان سرپرستي بكنه.يعني برنامه ريزي با يه برنامه ريز در حقيقت سرپرست نويسندگان و ايناست كه مي تونه اين مجموعه رو جمع بكنه ،از اولشم بوده و قراره هر اتفاقي هم قراره پيش بياد باشه
مهراب : آره مثلا اين اقاي دكتري كه اسمش حالا يادم نيست از آمريكا اومده ،دكتراي نمي دونم چي داره ولي اون رشته اي كه تدريس ميكنه بازيگري توي كاراي روتين طنزه.اين رشته رو تدريس مي كنه.مثلا توي سریال هايي مثل friends، تخصصش اينه.توي جلسه هاي ما شركت ميكنه،خيلي چيزاي جالبي راجع به متن ميگفت كه مثلا توي هر صفحه تعداد خنده ها رو مي شمارن و پول بر اساس اون مي دن كه تو هر صفحه چند بار چند نقطه خنده هستش و بايد هر 4 ،5 خط يه دونه همچين چيزي باشه يا يه موقع هايي آدم دو صفحه رو مي خونه نمي خنده يا توي متن مي بينيم 4 تا جاي خنده دار داشته باشه كافيه. نه اونا روي تعداد خنده هاي صفحه صحبت مي كنن از 7 ،8 تا بالاتر بايد باشه
امير علی : تو هر صفحه؟
مهراب : آره و اين خيلي چيز سختيه مي دونين..يه كار خيلي تخصصيه و واسه همينه توي friends مي بينيم مثلا تماشاگر زنده داره و صداي خنده هايي كه مياد صداهايي نيست كه Play back باشه و صداي خنده واقعيه و 300 ،400 نفر نشستن نگاه مي كنن. من پشت صحنشو ديدم سر ضبط مثلا جايي رو كه پيش بيني كرده بودن مال خندس ،ميديدن تماشاچي نخنديد كات مي دادن عوض مي كردن جمله رو.يعني اونجا اون ملاك رو گذاشته بودن بعد شما مي بينيد تپ و تپ هر 10 ثانيه صداي خنده مياد ،انقدر رو قضيه كار مي كنن
امير علی : Friends به اين صورت نبود كه مثلا شروع بشه ،بعد عوض بشه؟ چون من نديدم ...
مهراب : نه از قسمت يكش اين بود،اونجا يه چيزي دارن اسمش يادم رفت ،پيمان يه دفعه برام تعريف مي كرد اينه كه يه سريال رو اول يك قسمت مي سازن يعني با برنامه ريزي كه بعدا هم نمي تونن عوضش كنن.طراحي كامل ،طراحي صحنه ، همه چي ... همه چي ،يه قسمت كامل مي سازن ،ميره رو آنتن مردم مي بينن اگه خوششون اومد ادامه ميدن اگه خوششون نيومد همونجا قطع مي شه ،يعني انقدر هزينه صرف مي كنن ولي انقدر حساب شده اس كه اين اتفاق نمي افته .مثلا شما از قسمت اول Friends كه مي بينيد شخصيت فلان بازيگر همونيه كه آخرش هست .حالا ما توي زير آسمان شهر مثلا حميد لولائي اولش يه پير مردي بود كه مثه يه پيرمرد عادي حرف ميزد آخرش رسيد به اونجا.مثلا پاورچين جواد رضويان قسمت اول اصلا لهجه نداشت. مي دونين اينه كه اين اتفاق بايد بيفته بين بازيگرا و نويسنده و كارگردان كه واقعا به يه هماهنگي برسن كه مثلا اگه سامك انصاري مياد توي پاورچين بدونه قراره چيكار بكنه.سيامك واقعا نمي دونست،يه هفته گيج ميومد مي رفت كه من الآن كجام؟ جايي كه قراره قرار بگيرم كجاست. ما يه چيزايي مي دونستيم توي ذهن خودمون بود، با سيامك به هماهنگي نرسيده بوديم.مهران يه كاراكتر ديگه اي تو ذهنش بود،با سيامك به هماهنگي نرسيده بود،اونم با ما به هماهنگي نرسيده بود.نتيجش اين مي شه كه سيامك مجبور مي شه بياد و خودش اون شخصيتو پيدا كنه. به نظرم اين اون چيزيه كه اصلا توي شروع يه كار اگه خيلي حرفه اي نگاه بكنيم بهش،مي تونه يه ضربه باشه.قطعا براي بازيگر خيلي بهتره و براي بده بستون بين بازيگر و نويسنده خيلي بهتره كه مثلا يه ماه تمرين بكنن ،بگردن جزئياتشو پيدا كنن ،سرش بگن بخندن كيف كنن. بعد وقتي سيامك ميره مي دونه چيو بازي كنه ،منم مي دونم چيو بنويسم يعني براي چه جور آدمي بنويسم.اين آدم توي برخورد با اتفاقاي ديگه دقيقا چه عكس العمل هايي نشون مي ده.ولي اينا توي كار بدست اومد چون كه هيچ تمريني وجود نداره توي كار بدست مياد. اين تغييرات همش واسه همين بود ،يعني من كم كم توي كار ..حتي اگه من خودم مثلا شخصيت سپهر رو مينويسم تو پاورچين من كم كم از سيامك سپهر رو مي شناسم، يعني سپهري كه سيامك بازي كرده رو ميشنا سم.بعد من مي نويسم بر اساس سيامك ،بعد سامك بازي مي كنه بر اساس اون ... هي با هم ديگه اينجوري بده بستون داريم تا به چيزي برسيم.
شقايق : اين چيزي كه مهراب ميگه ما آخر سر با بچه هاي نويسنده كه داشتم صحبت مي كردم گفتن ما نا خود اگاه سر سيامك اين اتفاق برامون افتاد كه انقدر سيامك خودش ،بازيش يه مدل ديگه بود كه نمي تونستيم حالا مثلا اگه قرار بود بلايي سر اينا بياد سر سامك هم بياد.براي اين كه بازي سيامك كاملا با اون دو تاي ديگه متفاوت بود.يه بازي خيلي خنثي خيلي ساده تر كه نمي تونستيم بگيم كه خوب پيش خودمون تصميم مي گيريم وقتي داريم متن مي نويسيم اين بلا مثلا سر كورش هم بياد.ما تصميم نگرفته بوديم ،واسمون پيش اومد
امير علی : بازي هاي سيامك معمولا همين جوريه، يعني از اون اول كه وارد میشه ...
مهراب : يه ذره آدمو سورپريز مي كنه.معمولا نمي دونيم با كي طرفيم،يه مدتي بايد طول بكشه. براي رضا شفيعي جم شما ميدونيد،مهران مديري رو ديگه من مي شناسم يعني حتي مي دونم كه آقا اين جمله رو براي مهران مديري بنويسم.مثلا قيافشو تصور مي كنم موقعي كه مي نويسم كه مثلا سيامك انصاري ميگه ارتودنسي و من مثلا واسه مهران مديري مي نويسم ارتودنسي ؟ يه علامت سؤال ميزارم پشتش و مي دونم اينو قراره چه جوري بگه.ديگه تو اين مدت مي دونم مهران چه جوريه. رضا شفيعي جم يا اون كسايي كه ميرن به سمتي كه كاراكترشون تبديل به تيپي بشه ،اونا هم باز آسون تره واسشون نوشتن.
شقايق : ولي خيلي وقتا هست مثلا از خودش كد مي گيريم.مثلا ميايم سر صحنه سكانس هايي كه همون روز مي نويسيم..
مهراب : مثلا پشه هه همين جوري شد ديگه،يه روز اومد گفتش كه پشه ها نمي دوني روزا كجا مي رن؟ ما هم داشتيم مي نوشتيم ،همون جا نوشتيم .يعني واقعا سؤال خودش بود !
شقايق : آره،سيامك خودشم متعجب مي شه مي گه خيلي نامردين !
مهراب : واسه رضا شفيعي جم ،آواز خوندنشو مثلا شقايش يه روز اومد گفت تو كوچه اقاقيا استفاده نكردن ولي توي پشت صحنه آواز مي خوند، كه ما نوشتيم اينو واسش،نمي دونستيم هم چي ميشه.اتفاقا يه كار ديگه كرد،اون جوري كه ما نوشته بوديم اصلا شبيه اونا هم نكرد اين كارو،ولي بعد يهو شكل گرفت ديگه،بعد اون اونجوري بازي كرد،ما هم اونجوري نوشتيم ديگه ...
امير علی : بحث ديگه خيلي فنی شد. فوتبالو كه صد در صد ديدين كه زدن تو گوش همدیگه
مهراب : بله
شقايق : من استثناء ديدم.من جمعا فكر كنم 3،4 مرتبه فوتبال تماشا كردم اغلبم با مهراب بودم،يه دفعه هم كه مهراب نبود چون مهراب استاديوم بود
مهراب : من سر اين بزن بزنه گفتم كسي كه فوتبال بازي نكرده نمي تونه بگه همچين چيزي رو ، يعني كه اخراجشون كنين . بفرستيشون ايران نمي دونم فلان و اينا،اين جوري نيست ،كسي كه فوتبال بازي نكرده نمی تونه اون فضا رو درک کنه ...
امير علی : يعني حق مي دين؟
مهراب : من خوب خيلي فوتبال بازي كردم ،خيلي صحنه ناراحت كننده ایی بود ... ما يه سري دوست جمعه ها شايد 15 سال مي رفتيم هر جمعه بازي مي كرديم. بچه ها اكثرا بچه هاي فرهنگي بودن.پيمان برادرم بود نويسنده، نمي دونم مصطفي خرقه پوش، شادمهر راستين ،يه سري بچه هايي كه خيلي تو اين كارا بودن و دوستاي بيرون بوديم و ...
امير علی : فقط داد و بیداد بود ؟
مهراب : دقيقا همچين چيزي بود، ولي حتي تيم ها هم تيم هاي ثابتي نبود كه بگيم رقابت خاصي بود بينمون. هميشه اول بازي يار مي كشيديم.كاملا تو بازي دعوامون مي شد .يعني يه جاهايي مي شه كه آدم دعواش ميشه ،حالا توي اين شرايط بازي ،ميگم
امير علی : تو گوش همديگه هم زدين؟
مهراب : من زدم كسي رو ،آره من اين كارو كردم واقعا
امير علی : واقعا مي خواستي بزني يا نه مثلا حالا..
مهراب : نه ،من خطا نمي كنم زياد ولي نه ،زدم واقعا
امير علی : كتك كاري يعني؟
مهراب :آره ،آره .من و پيمان اصلا اولش كه با يه گروه ديگه از بچه ها كه مثلا 4 ،5 سال بازي كرده بوديم مثلا آخرين بار شروع كرديم. ولي يه جا شد كه كتك كاري كرديم و اون گروه رو عوض كرديم و بچه هاي ديگه اي اومدن. توي شرايط بازي قرار گرفتن خيلي فرق مي كنه، حتي اين ميگم شكل دوستانشه ديگه .توي مسابقات دانشگاه آزاد من داور رو هم زدم ،مسئول مسابقاتم زدم محروم شدم تا آخر مسابقات .حالا اون مثلا يه بازي بود كه جام دانشگاه بود ... هيچ جايزه خاصي هم نداشت.توي دانشكده هنر دانشگاه آزاد بين تيم هاي دانشكده هنر بود. شرايط توي بازي خيلي سخته ،حالا آدم بره، اون همه بيننده ،نماينده ايران باشه ،دو هيچ هم از يه تيم قزميت عقب افتاده باشه ...
امير علی : من فوتبال بازي نكردم ،بازي كردم خيلي وقت پيش ،دروازه بان بودم .خيلي كار راحتيه آخه ،بعد مي خوام ببينم واقعا انقدر حس ميده به آدم كه آدم يادش بره مثلا ...
مهراب : قطعا، من واقعا هميشه تعجب مي كنم چه جوري يه بازيگر تحمل مي كنه كه تماشاچيا فحشش بدن،بعد نمي ره تو جمعيت خفشون كنه. من خودم شخصا نمي تونم همچين كاري بكنم،قرار هم نيست.اونا قهرمان ملي و سوپرمن و فلان نيستن واقعا ،هيچ آدم خاصي نيستن كه بگيم بايد اين آدم به اين درجه از وارستگي رسيده باشه كه..
امير علی : خوب اين استاندارد ها بايد رعايت بشه ديگه
شقايق : ببينيد من تا حالا اصلا اين تجربه رو حس نكردم و نمي دونمم اصلا چيزي كه مهراب مي گه تا حالا حس نكردم ولي من چيزي كه مي دونم ،حالا مثلا با وجود اين كه خيلي هم فوتبال نگاه نمي كنم و اينا ولي چيزي كه هست مي گم خوب چرا اين اتفاق تا حالا نيفتاده ،چرا واسه تيم هاي ديگه نيفتاده ،اونا هم فوتبال بازي مي كنن ،واسه همين يه خورده عجيب بود
مهراب : نه، مثلا چه مي دونم آدمي مثل كانتونا
امير علی : من كاراكتر فرضا خودم ميگم من تو گوش اين آقا بزنم زشته ،حركت زشتيه ،بالاخره يه كاراكتري دارم ديگه
مهراب : ولي يه حدي از تحمل داريد كه ممكنه توش اين كارو بكنيد.مي دونين من ممكنه واقعا نتونم راحت يه دونه سوسكو راحت بكشم ولي ممكنه اگه شما بلايي سر من بياريد كه ديگه از درجه تحمل من بالاتر باشه من مثلا بتونم خفتون هم بكنم. اين خيلي امكان پذيره به نظرم براي كسي كه بخواد انساني نگاه كنه ،انقدر ايده آليستي نگاه نكنه. مي گم كانتونا چند سال قبل رفت با لگد توي صورت يكي از تماشاچي هايي كه بغل زمين بود.ديگه اون آدم هم حرفه ايه ،يعني تو بالاترين سطح ،بالاترين باشگاه حرفه اي بازي مي كنه . تماشاچيه فحش داده بودش با جفت پا رفت تو صورتش ،يه سال هم محروميتشو كشيد يا نمي دونم حالا چند ماه ،ولي يعني اونجا هم حالا اين اتفاق به شكل هاي مختلف ميفته ،واقعا يه چيزيه كه يه سقفي داره ، كرماني مقدم من مثلا دوست داشتمش ،اصلا يكي از چيزايي كه دوست داشتم اين آدمو واسه همين بود.واسه اين كه مثل آدم واقعي بود. اگه تماشاچي ها فحشش ميدادن ،اينم بر ميگشت به تماشاچيه اشاره بد مي كرد!!! بعد محروم مي شد.بعدم مي گفت نمي شه آقا فحشم دادن من نمي تونم تحمل كنم يا مثلا محسن آشوري رو ،بچه مظلوميه تيم مقابل مي زننش ،اون خودش بچه مظلوميه نمي تونه ،من چون خيلي دوسش دارم ميرم اونا رو مي زنم تو بازي. محروميتشم مي كشيد. داورم زده بود ،نمي دونم تو مسابقه بين المللي رفته بود لگد به داورم زده بود .اين آدم ، من اين آدمو راحت مي تونم بشناسم .چون كه خودم هميشه اين عكس العمل ها رو دارم ... چون من تو فوتبال خطا نمي كردم يا اگه هم هند مي كردم كسي نمي فهميد ،مي گفتم ولي تحمل يه چيزايي رو نداشتم.
شقايق : ولي من يه چيز ديگه مي گم.من ميگم فوتباليست ، خوب زماني كه توي زمين داره بازي مي كنه ،حالا مهراب مي گه مثلا روحياتش اين جوريه ممكنه اين چيزا روش تاثير بزاره يا هر چيزي .. من يه بازيگرم من اگه برم تو خيابون مثلا يكي برگرده يه حرفي بهم بزنه اگر كه مثلا منو نشناسه اون حرفو بزنه ،ممكنه باهاش عصباني شم يه چيزي بگم.ولي اگه مثلا توي خيابون برگرده بگه اه اين بازيگره خيلي ازش بدم مياد من ديگه نمي تونم بگم آقا واسه چي ... مثلا بارها واسه بچه هاي خودمون مثلا واسه سيامك يا هر كسي پيش اومده كه حالا مثلا يه موقع برگشتن اين حرفو زدن ولي اون موقع ديگه نمي تونن چيزي بهشون بگن
مهراب : نه چرا،مثلا جواد رضويان امضا مي ده تا اونجا كه بتونه خيلي خوب برخورد مي كنه . ما با هم مسافرت رفتيم ،توي فرودگاه كلاه گذاشته بود سرش كه نشناسنش . يه پسره اومد زد زير كلاهش محكم كه مثلا شناختم تو رو. جواد هم باهاش بد برخورد كرد. ديگه با اون آدم نمي شه خوب برخورد كرد.اگه پسره يه كار بدتري كرده بود يا حرف بدتري زده بودش شايد جواد يه دونه هم ميزد تو گوشش.من اون جا به جواد حق ميدم.مي دونين درست نيست بايد سعي مي كرد تحمل مي كرد ولي من مي گم آخه اين تحمل ها حدي داره.اينه كه ممكنه يه نفر بياد بگه مثلا از تو خوشش نياد ،بياد بگه چه بازيكر بديه و تو عكس العمل نشون ندي . يه موقع ممكنه خوشش نياد ،بياد 2 تا فحش هم بهت بده،تو بازم عكس العمل نشون نمي دي؟ من خودم مي زنمش. نه ،من سر كار آدميم كه برخوردم خوبه ولي من ميگم قرار نيست من به خاطر حرفه ام خصوصيات اصلي خودمو بزارم كنار .
امير علی : خوب آخه يه فرقي هم مي كنه،ما تو يه تيميم ،ميدونين ما يه حريف داريم حالا تماشاچي هم ممكنه اگه توهين بكنه باز حريف ماست،ولي وقتي همه تو يه تيميم داريم كار مي كنيم بيايم بزنيم تو گوش همديگه ،اين يه ذره همچي..
مهراب : اين كه حالا جو تيم ،من زياد اهل اين نيستم كه واسه همه چيز سياست بزارم بگم حالا پشت پرده چه چيز هايي بوده ،مي خوان مربي رو سرنگون كنن و اينا خيلي كار ندارم .ولي مثلا اين كه نصرتي با لگد زد تو كمر يارو من دركش مي كنم
امير علی : من خيلي حال كردم!!
مهراب : تو پاشه داره مي ره ،يارو اعصابش خورده.منم بودم شايد اون كارو مي كردم.مي دونين يه لحظه س ،يه آنه.واقعا به عنوان يك انسان من اگه برم تو زمين درگير اون قضيه بشم
امير علی : ولي انگار يه نقشه داشتن
مهراب : اگه نقشه هم داشت دستش درد نكنه ،خوب زد
امیر علی : امروز ازش يه مصاحبه پخش كردن مثل اين كه نقشه هم داشت. گفت آره اين جوري شد و اين جوري شد و من زدم
مهراب : آدم اعصابش خورد مي شه ،من اون موقعي هم كه سر بازي ايران و ژاپن ،چند سال پيش بود ،داورو زدن و مجتبي محرمي اون يارو برزيليه رو كه تبعه ژاپن شده بود كشيد ،يارو خيلي اذيت كرد ،داور خيلي اذيت كرد. من اون موقع با اين كه از محروميت ها ناراحت شدم ولي واقعا يه آن دلم خنك شد.نمي خوام تاييد كنم كه حالا خوشم اومد كه اين دو تا بازيكن همديگر رو زدن ولي من مي گم نمي شه هم گفت كه.. توي اون لحظه نمي تونه آدم اين جوري فكر كنه كه حالا من به عنوان نماينده ملت ايران اومدم و فلان ،اين خبرا نيست اصلا
PC : بعد اينجا آسياست اصلا ،اين حرف هايي كه ما مي زنيم مال اروپاست.بعد جلوي چه تيمي هم آخه اونا زدن. كي بود تيم عمان
مهراب : نه بابا من مي گم خوب تو اروپا هم كانتونا مياد اين كارو مي كنه ،خيلي كساي ديگه هم،.. مارادونا تير اندازي مي كنه به خبر نگاره ، اين كارو كرده ،فلان بوكسور آمريكا هم گوش اون يكي رو گاز مي گيره
PC : يه دو تا چك مختصر زدن تو گوش هم
مهراب : يك آنه ،براي كسي كه توي اون فشاره نبايد به نظرم اون مجازات باشه ،مثل قتل عمد و قتل شبه عمد و غير عمد و گناه
PC : تقصير بداوي هم شد ،كاملا تقصير بداوي اصلا تو تصوير مشخص بود ،چون قشنگ مي شد لب رحمان رضايي رو خوند ،بهش گفت دهن من سرويس شده ،چرا بر نمي گردي عقب ؟ بهش گفت برو { ... } فلان. اصلا مشخص بود كه يهويي اين جوري شد.
امير علی : بداوي چند سالشه، مي دوني؟
مهراب : نه نمي دونم
امير علی : بايد خيلي بچه باشه
محسن : 24 ،25 نبايد بالاتر باشه.فكر كنم توي همون حدود باشه اگه پايين تر نباشه
PC : عربا آخه منتظر يه همچين چيزي از ما بودن كه حالا ببين شبكه الجزيره ،قطر همه افتادن به جونمون،تصوير رو نشون مي دن
PC : داور رو مي گن ايراني الاصل بوده ،اينا گاو بندي داشتن. داور رو اين جا نوشته براي اولين بار مثل اينكه مثلا اين قاتله ،بيانيه بر عليه داوره صادر كردن كنفدراسيون آسيا
مهراب : بلافاصله محرومش كردن ديگه
PC : اصلا سابقه نداشت .مي تونستن تو دور بعد حذفش بكنن خيلي آروم.ولي حذفش كردن با نقشه.عربا خيلي در مقابل ما متحدن
امير علی : عربا چرا انقدر از ما بدشون مياد؟
شقايق : همون اندازه اي كه ما از اونا بدمون مياد
محسن : حالا ما دليل خودمونو پيدا كنيم
امير علی : ما دليل داريم آخه
مهراب : اونا هم دارن آخه !!!
PC : واسه اين كه هر جاي دنيا به ما ميگن عربين ميگیم نه نه!! ،ما ايراني ايم، واسه اين بدشون مياد از ما..با اكراه
مهراب : حالا من نمي خوام در اين مورد نظر بدم ،عرب دور و ورم نمي بينم.توي دانشگاه مثلا ما يه جوي داشتيم كه يه عده نئونازي پيدا شدن تو دانشگامون بر ضد { ... } و فلان .بعد ما سؤال هم كرديم ازشون گفتيم { ... } مي شناسين ،نمي شناختن!!! يه { ... } دور و ورش نديده بود نمي دونست هم واسه چي از { ... } ها بدش مياد.مي گفت نه ،ولي انقدر بدم مياد.مثلا آلماني ها خوب اون موقع به سيستم اقتصادي كشورشون لطمه زده بودن ، حالا يواش يواش يه مسئله فرهنگي.. خوب من نديدم تا حالا.من تا حالا خودم هيچ { ... } دور و ورم نديدم يا اگه ديدم نفهميدم. با عربا هم همين طور .مثلا هفته پيش دبي رفتم براي اولين بار عرب ديدم.از فوتباليستاشون مثلا به خاطر وقت كشيشون خوشم نمياد.اونم مثلا فقط همينه ،علت ديگه اي نداره
امير علی : توي..حالا واردي به سيستم فوتبال ،توي دنيا اصلا كشور هايي هستن كه سيستمشون مثلا مثل عربا باشه كه وقت كشي و اين كارا بكنن؟
مهراب : نه، فرق دارن از نظر فوتبال، مثلا آمريكاي جنوبي ها خيلي خشنن
امير علی : چون عربا همشون از اين سيستم استفاده مي كنن
مهراب : آره، منم دوست ندارم ،بهش فكر نكردم.خوب سيستم مؤثريه .الآن ميكن كه حالا گذشته، داور وقتاي تلف شده رو حساب مي كنه ولي اون تاثير روانيش رو تيم مقابل به نظرم بيشتر اذيت مي كنه.حالا داور همه رو هم حساب كنه،10 دقيقه هم وقت تلف شده بگيره،ولي اين كه شما بشينين حرص بخورين اون موقعي كه شما احتياج به زمان دارين، افتاده رو زمين و داره خودشو لوس مي كنه، ادم ديوونه میشه.بعد اون بلند شه بازي بكنه هم من در هر حال عصبي ترم.
امير علی : حالا تيم ملي جي شد جريانش ، 3 نفر الآن 3 نفر نداريم ديگه،داريم جايگزين بزاريم؟ من فكر كنم حذف بشيم توي بازي بعدي يه جورايي
مهراب : نميشه گفت .خوب اگه ژاپن ما رو ببره هم
امير علی : خوب، باز اگر و اما ميشه
مهراب : اگه عمان هم تايلندو ببره ولي با نتيجه اختلاف كم ببره باز ما ميريم بالا ديگه
PC : 5 تا بايد بزنه
مهراب : بالاي 3 تا فكر كنم. به نظرم بيشتر احتمال بالا رفتنمون هست حتي اگه ببازيم
PC : ايران با ژاپن با يه گاو بندي مختصر صفر صفر مي رن بالا ،حالا عمان هم مي خواد 1000 تا بزنه ،اينو مي دونستين؟
امير علی : آره ،چطور؟
PC : هر دوشون مي شن 5 امتيازي
امير علی : نه ،ميشه 7 امتيازي
PC : خوب اون مي شه 7 امتيازي ،ايرانم ميشه 5 امتيازي ،حالا خودشو پاره كنه عمان
امير علی : عمان هم مي تونه بشه 5 امتيازي
محسن :عمان ببره مي شه 4 امتياز
مهراب : يه باخت و يه مساوي و يه برد ميشه ديگه. نه ،شانس بالا رفتنمون به نظرم بيشتره.چون الآن ژاپني ها هم نمي خوان خودشونو خفه كنن كه، واسه چي آسيب ببينن واسه دور بعد
PC : ولي منطقيش اينه كه ژاپن ايرانو حذف كنه همين جا ،براي بعدا كه بهش نخوره
امير علی : شاخ مي شن يهو ديگه
PC : آره، ميان براي اين كار
امير علی : يه چيزي توي اخبار گفت كه چينيا چهل هزار تا پرچم ايران خواستن
مهراب : آره آره ،خواستن .براي اين كه چيني ها با ژاپني ها بدن مي خوان بيان ايرانو تشويق كنن
امير علی : چون از ژاپني ها مي ترسن ،مي خوان ايران بزنه ژاپنو
مهراب : ارتش سرخ چين انقدرم بد نيست!!!
شقايق : آره
امير علی : برره ادامه پيدا مي كنه؟
مهراب : نمي دونيم هنوز
امير علی : يا قراره نگين
مهراب : نه ،قراري نيست.يه صحبت هايي شده ،شايد ادامه پيدا كنه شايد ادامه پيدا نكنه. يه ذهنيتيه كه تهيه كننده داره اين دفعه اگه آدم بخواد اين كارو بكنه ،خيلي بايد حساب شده تر از اون دفعه باشه.
شقايق : يعني اين دفعه ديگه بايد نشون بديم يعني اگه بخوايم در موردش صحبت كنيم بايد بگيم اينه فلان ،ديگه نمي تونيم راجع بهش كد بديم و
PC : برره رو مثلا؟
شقايق : آره ،اگه بخوايم اين كارو بكنيم ديگه بايد برره رو نشون بديم ، ديگه فايده نداره فقط اسم ببریم .
مهراب : اين فرموله برنده نيست.واسه باغچه مينو اومدن گفتن خوب فتحعلي اويسي تو بدون شرح اون جوري گرفت،جواد رضويان تو پاورچين اون جوري گرفت دو تا رو گذاشتيم كنار هم كه ديگه برنامه تركوند. برنامه خيلي برنامه مزخرفي بود. با اين كه شما نمي تونين بگين جواد كم گذاشت يا اويسي كم گذاشت.هر كدوم تو كار بعدي هم مي تونن خوب باشن. به نظر من اويسي حالا توي اين كار كاراكتري كه الآن داره خيلي خوبه. مي تونه دوباره يه كار جديد بكنه كه خوب باشه، ولي يه كار بدون طراحيه ديگه .فقط به حساب اين كه حالا اينا باشن مي گيره ،اون اتفاق ميفته پول مارم نمي دن آخرش. ولي حالا اگه قراره كه دوباره زوج نمي دونم داوود و ياسمن يا زوج بامشاد و مژده يا سيامك حالا در شكل سپهرش،كورشش نمي دونم يا حتي شكل جديدي يا حتي مهران مديري جاش كجاست.اينا اگه قراره با همديگه باشن بايد يه طراحي بشه كه همين جوري نگن كه ما برگ برنده رو آورديم پس مي گيره.اين نيست ،واقعا اين اتفاق نمي افته
امير علی : توي پاورچين فكر كنم حدود 40 درصدشو شما نوشتين ، نمي دونم
مهراب : نه نه، نمي دونم
شقايق : نقطه چين من فكر مي كنم بيشتر بودم
مهراب : 30 قسمت نوشتم از، صد و چند قسمت بود ؟پاورچين چند تا بود ،120 تا؟
PC : 130، 137 تا بود
مهراب : من 30 تا نوشنم ،نميدونم چند درصد مي شه
PC : همون 35 درصد
امير علی : کم نميارين سوژه؟
مهراب : پاورچين يه موقع هايي مي مرديم.كم آوردن نبود.
شقايق : كم آوردن هم آخه مساله ايه كه ما 137 تا پاورچين كار كرديم،135 تا نقطه چين با وجود اين ما باز موضوع پيدا مي كرديم كه دقت نمي كرديم.مي گفتيم خوب اين موضوع ، من به مهراب مي گفتم ا .. من بدون شرح ديده بودم اين موضوع رو كار كرده بودن يعني حتي ما توجه هم مي كرديم.حالا متناي خودمون نه،اگه متن مهراب بدون شرح نوشته بود مي تونستيم مضوشو دست كاري كنيم يه جوري، ولي نويسنده هاي ديگه اي كه نوشته بودن..، بعد بهمون هم مي گفتن اين موضوع رو قبلا يه جاي ديگه تو يه برنامه ديگه ديديم
مهراب : آره ،اين محدوديت هم داشت خوب، يعني مي گفتن اين توي اون برنامه شبيهش بوده. يعني شما محدوديت يه 90 تايي نداشتين كه قصه ها شبيه هم نشه ، يعني محدوديت 500 تا پشتشم داشتين، اينش خيلي سخت مي كرد كارو.يه موقعي سر پاورچين يادمه من رفتم به پيمان التماس كردم ،متنم نوشته بودم،خلاصه سكانس آماده بود ،همه رو تا سكانس آخر نوشته بودم مي گفتم تو بيا جون مادرت فقط ذيالوگاي سكانس آخرو بنويس، من نصف پول متنو مي دم به تو
امير علی : يه قسمت هم بازي كردي
مهراب : راجع بهش صحبت نكنيم بهتره
امير علی : چرا ؟
مهراب : براي اين كه خودم نگاش هم نكردم
امير علی : چرا؟
مهراب : خيلي بد بازي مي كردم
امير علی : آها ،به خاطر فرم بازيت؟
مهراب : آخه خيلي نامرديه،مثلا جلوي دوربين عكاسي هم ناراحتم حالا هيو بيايم توي برنامه اي كه نه تمرين كرديم نه روش فكر كرديم ،بعد پاشيم بيايم جلو جواد رضويان و مهران مديري و سيامك و شقايق .حالا جلوي اون شخصيت ها مثلا من پاشم بشينم.خودم هم نمي تونستم باشم.البته قرار بود خودم باشم ،قرار نبود بازي كنم
شقايق : مهراب هميشه مي گه من اگه كه خوب بازي مي كردم نشون مي دادم به همه بازي كردن يعني چي
امير علی : پس چرا بازي كردي ؟
مهراب : گير داد ،پيمان و مهران گير دادن نشد.من تو فاصله گذاري كه مي خواستيم بزاريم توي پلاك 14 فرضا حالا يا برنامه ديگه اي ،اگه قرار بود از نويسنده اي استفاده كنيم ،من زود اسم يكي ديگه از بچه ها رو مي نوشتم .مثلا حميد برزگر يكي از بچه هاي نويسنده ،مثلا اسم اونو مي نوشتم كه يه وقت به فكرشون نرسه بيان سراغ من.چون خيلي كار ترسناكيه
امير علی : تو پلاك 14 هم نوشتي؟
مهراب : پلاك 14، فكر كنم 11 قسمت نوشتم
امير علی : چند وقته مي نويسي؟
مهراب : از سال 78 ولي خورده خورده،78 با طراحي صحنه شروع كردم براي كاراي مديري،3، 4 تا آيتم نوشنم كه بعد بيشتر شد ،بعد زياد تر نوشتم
امير علی : طراحي صحنه همون پلاك 14؟
مهراب : ببخشيد شما، بعد گويا از طراحي صحنه من خوششون نيومده بودش،كار بعدي اومدن سر نويسندگي باهام قرارداد بستن.بعد سر نود شب ديگه هيچ كدومو نخواستن،اصلا نبودم.ديگه دوباره از پاورچين بود ديگه. سر بدون شرح مثلا مي رفتم اون وسط باز مقداري واسه اونا نوشتم،مثلا در حد 12،13 قسمت بود.ديگه همين جوري خورده خورده تا قبل از پاورچين خودم دوست نداشتم،اصلا قبول نداشتم.دنبال كار طراحي صحنه بودم،بيشتر واسه طراحي صحنه ميومدن سراغم كه ديگه سر پاورچين هم طراحي صحنه شد هم سر نوشتن به طور جدي. طراحي صحنه رو با فربد و رضامطيع مشتركا انجام مي داديم.ولي اون كار طراحي صحنش خوب بود.منتهي سر چيز دوباره نخواستن سر نقطه چين ،دوباره نويسنده شديم
شقايق : يه صحبتي كه چند وقت پيش مي كرديم اين بودش كه حالا مثلا بيننده كه برنامه رو مي بينه شايد خيلي متوجه اين قضيه نشه به صورت حرفه اي كه مثلا ا.. طراحي صحنه اش بده.ولي اتفاقي كه ميفته توي تصوير احساس مي كنه كه تصويرو دوست نداره ،نمي دونه چرا
مهراب : ولي طراحي صحنه هم تو كار 90 تايي سخته ديگه.شما اولش،مثلا ما توي همين باغچه مينو تمام اون حياط باغچه مينو رو ساختيم،كامل. شايد مثلا 8 تا كاميون ما سنگ و شن و ماسه و آجر آورديم.چون ما در لوكيشن رو كه روز اول وا كرديم يه جنگلي بود كه 20 سال درش وا نشده بود.ما تمام اونجا رو راه بندي كرديم.درختارو كنديم،درختاي خشكو ... همه جا رو. يه كار بنايي كامل بود.شروعش واسه همين خيلي خوب راحت رفتيم.اون موقع تهيه كننده پول داره كاميون كاميون جنس مياره.بعد آخراي دكور مثلا ما التماس مي كرديم يه حلقه چسب كاغذي بگيرين مثلا نقاشي مي خواستيم بكنيم. سر چيزم اين شد ،سر پاورچين هم تهيه كننده اولش برای بخش خونه مهران مديري خيلي باهامون راه اومد.اونجا هم بنايي كرديم .آشپزخونه ساختيم كامل ،نمي دونم كف رو آجر كرديم ديوار رو آجر كرديم،خيلي كارا كرديم.كاراي نجاري زياد كرديم.هر چي رفتيم به لوكيشن هاي بعدي رسيديم هي پول كمتر مي شد
PC : ديگه آخرش فكر كنم راه پله موند
مهراب : آره ديگه،آخرش چيز شد ديگه، آخرش سر خونه جواد رضويان هيچ كاري نكرديم تقريبا
امير علی : بسیار خوب ،خسته نباشيد
مهراب : قربان شما
شقايق : شما هم خسته نباشيد
مهراب : قضيه مسموميت چي شد اونوقت؟
امير علی : نگرفت ديگه! مصاحبه رو یه فرم شروع کردیم ... جواب نگرفتیم ... کلا روال رو عوض کردیم ... عین خودتون !!!
|
|
|