Cafe Online Cafe Gap Cafe News Cafe Prize Cafe Contact
Amir Ali Mohsenin | Graphic Designer ..!
 
محمد رضا هدايتی | بازيگر
قسمت دوم گپ محمدرضا هدایت...
 
محمد رضا هدايتی | بازيگر
بابا ها و پسر ها ...! گپی...
 
محمد رضا هدايتی | بازيگر
گپی با سیامک انصاری ... ا...
 
محمد رضا هدايتی | بازيگر
طنز ، شوخی کلامی ، فوتبال...
 
محمد رضا هدايتی | بازيگر
صدای بلند موسیقی کلاسیک د...
www.MohsenPix.com
 

محسن پيکس وب سايت يک عکاس هست ... www.mohsenpix.com

 
 
محمد رضا هدايتی | بازيگر
وب سايت محمد رضا هدايتی
 
محسن کرباسيان عکاس آماتور ...
سايت يک عکاس آماتور
 
عليرضا امينی گارکردان و نويسنده
وب سايت عليرضا امينی
 
رسول ملاقلی پور ,کارگردان و نويسنده
وب سايت رسول ملاقلی پور
 
حميد مهين دوست , طراح گريم و بازيگر
وب سايت حميد مهين دوست
سيامک انصاری
 
:: هدایای اینترنتی دیگری هم در سایت سی
سایت ما هدایایی کامپیوتری برای شما تدارک دیده ... امیدواریم که این هدایا را از ما قبول کنید و یه مقدار هم وقت دیدن این یادگاری ها به یاد ما باشید .
 
Powered by 4PointsOnline.com برو به صفحه اول  
اصولا انسان به کافه میره برای گپ زدن ، یک سری از دوستان به کافه پارس میان و با هم شروع به گپ زدن میکنیم و این گپ ها چون حرفایی داره که فکر میکنیم میتونه جالب باشه برای بقیه هم میزاریم که بخونن ... خیلی از گپ ها رو هم فکر میکنیم جالب نیست نمیزاریم روی سایت ... والا ...
 
سیامک انصاری
 
 
از سیامک انصاری خیلی سخت میشه حرف کشید ... بسیار با دقت جواب میده و خوب هم جواب میده ... سعی کردیم که جواب بگیریم ، تا حدودی هم موفق شدیم اما نه کاملا ... نظرتون رو راجع به این مصاحبه به ما بگین ... امیر علی محسنین.
 
 
بیننده تلویزیون هم خیلی صداقت رو دوست داره . صادق بودن بازیگر رو ... يکی از عواملی که باعث ميشه يه کار نود شبی هم بگيره اين صداقت بازيگر هاست . در واقع اون چيزی که از پشت صحنه با خودشون ميارن و بی شيله پيله بودن ، میدونه که ما اينيم و حالا قراره که نود شب باشيم ... متن ها مون هم احتمالا اينه امشب اينيم فردا شب اونيم ...
 
 
تو کار نود شبی معطل نور و سايه بوم و اينا نبودیم ... تو کار نود شبی سايه بوم جزئی از صحنه بود !!!

گپی با سیامک انصاری ... از تعهد تا زیرآب زنی !

 
| محسن کرباسيان |
 
امیر علی : … چه مدت بعد از « نقطه چین » رفتی سر این سریال ... دزدان با شخصيت ؟ - من هنوز به اسم دزدان با شخصيت می شناسم ، به نظر قشنگ تره از اگه بابام زنده بود ...
سیامک : آره ولی شد ديگه
امیر علی : چرا ؟
سیامک : دوست نداشتن دیگه ...
امیر علی : بخاطر بد آموزی و این حرفا ...
سیامک : آخه در واقع دزد که با شخصيت نمی شه !
امیر علی : چرا ، بستگی داره شخصيت رو چی تعريف کنی .
سیامک : به هر حال اون چيزی نيست که يه دزد داره ...
امیر علی : آها ! از اون لحاظ ... خب چی شد رفتی سر این سریال ، چطور شروع شد ؟ چقدر پیش تولید داشت ؟
سیامک : پيش توليدش که افتاد آخر نقطه چین ... دیگه من هم يه ده ، پانزده روز وقت استراحت داشتم که بعدش کار شروع شد .
امیر علی : الان چند ماه دارين کار می کنين ؟
سیامک : ما سيزده شهريور کليد زديم .
امیر علی : پس دو ماهی میگذره ؟
سیامک : دو ماه دیگه جمع میشه فکر می کنم تا سیزده آبان طول بکشه.
امیر علی : خب از يه کار روتين نود شبی که بيشتر از نود شب شد، درسته ؟
سیامک : صد و سی و پنچ شب!
امیر علی : صد و سی و پنچ شبی ... هر روز مجبور بودين تصویر بگيرين ، تمرین نداشتين ، دکوپاژ نداشتين و ... راستی، سر اين کار دکوپاژ داشتين که ؟
سیامک : دکوپاژ سينمايی ...
امیر علی : از يه کار بی دکوپاژِ حالا بريم جلو دوربين ببينيم چي میشه و بعد از پانزده روز تعطيلی ، اومدی سر کاری که به نوعی دکوپاژ سينمايی داشت ...
سیامک : که هر سکانس هم دستِ کم چهار تا پنج بار تمرين می کرديم .
امیر علی : جور شدی ؟ سخت آخه ...
سیامک : چهار پنچ روز اول يه مقداری سخت بود، می گفتن تمرين کنيم من می گفتم تمرين چيه ؟! ، تمرین واسه چی ؟؟
امیر علی : اصلش چيه تمرين می کنند يا نمی کنند ؟
سیامک : اصلا بايد تمرين بشه ، البته ما سر « نقطه چين » هم تمرين می کردیم ، ولی بیان رو تمرین می کردیم دیالوگ رو که تمرين میکرديم بيان رو هم تمرين می کرديم ...
امیر علی : حس ها رو نشسته تمرين میکردين !
سیامک : آره
امیر علی : تو « نقطه چين » ، اکثر سکانس ها رو يک برداشته می گرفتين مگه اینکه کسی بخنده و خراب بشه ، نه ؟
سیامک : آره و بعدش از ادامه سکانس می رفتيم ...
امیر علی : کار « دزدان با شخصيت » اينجوری نبود ...
سیامک : اين تک دوربين بود « نقطه چين » دو دوربين بود ...
امیر علی : تک دوربين کار کردين ؟
سیامک : بله
امیر علی : پس خیلی خوب تو دو ماه بسته شده ... دقیقا پنچ ماه و نيم ، شش ماه کار بوده ،
سیامک : البته اگر اون طور می شد خيلی کيفيت بالاتر مي اومد به هر حال لوکیشن ها کمی بيشتر می شد و تغيراتی می کرد در جهت کيفيت کار ...
امیر علی : بنظر خودت نود شبی ها رو ميشه اين فرمی کار کرد ، وقت مي شه ؟ مثلا تمرین کرد ... کارگردان بدونه از شب قبل چه متنی داره ... من فکر می کنم سر « نقطه چین » خیلی وقت ها مديری نمی دونست قسمت بعدی چه متنی داره !
سیامک : تا صبحش .
امیر علی : تا صبحش !؟!؟!
سیامک : آره نه نمی دونست ...
امیر علی : نود شبی ها رو ميشه اين با حساب و کتاب بست یا نه ... مثلا اقلاً دو قسمت بعدی رو بدونن چیه و داستان به چه طرفی پیش میره ؟
سیامک : من فکر می کنم تو يه فرمتی اگه کار بشه، میشه يه داستانی رو ... يه گروه بازیگری رو ... دو ماه مونده به کار نود شبی شروع بشه، سی قسمت رويه کارگردان ... سی تا شو يکی ديگه و سی قسمت ديگه رو يه کارگردان ديگه کار کنه ... چرا ؟ چون که تا سی تای اول که داره کار ميشه ، کارگردان بعدی رو سی تای ديگه کار کنه ... رو دکوپاژ هاش ... رو هر چيزيش که بخواد ، از قبل يه فکر از پيش تعين شده داشته باشه نسبت به اون ...
امیر علی : ولی حس کار ها سی تا به سی تا عوض ميشه.
سیامک : نه بازيگر ها ....
امیر علی : چرا ديگه کارگردان خودش خيلی دخيله تو کارش ديگه به نوعی یه مقداری از کاراکتر خودش رو وارد کار می کنه هميشه ...
سیامک : به شرطی که این کار رو نکنه فقط کارگردانی شو بکنه ...
امیر علی : پس در اصل کارگردان های موجود ما نمی توند اين کار رو بکنند
سیامک : چرا میشه ...
امیر علی : چون عادت کردن به اين فرم ، دیگه ...
سیامک : این تیپ کارها کارگردان خاص خودش رو میخواد .
امیر علی : نود شبی ؟
سیامک : نود شبی آدمهای مخصوص خودش رو داره .
امیر علی : برگردیم به بحث قبل ... اين کاراکتر چه تيپي داره چه جوريه ؟
سیامک : تيمور ؟
امیر علی : آره
سیامک : تیمور... ... ... ... ....
امیر علی : حالا که این کاراکتر رو بازی کردی و اين کاراکتر رو که من می بینم فکر می کنم سیامک انصاری يه فرمی داره ... البته من که اینکاره نیستم فکر می کنم تو هر نقشی میره سی درصد فرم خودش می مونه ... همون استایل بازیگری و هفتاد درصد مطابق نقش فرق میکنه ...
سیامک : خب من اصلا دوست دارم این کار رو ...
امیر علی : پس اين هست ؟
سیامک : بله هست .
امیر علی : يعنی اون استايل خودت رو نگه می داری
سیامک : خيلی ها اين رو می دونن ، مردم اين رو میدونن یعنی لااقل اونهايی که من رو میشناسن می دونن داره جا می افته اين سبک ، فکر می کنم ...
امیر علی : چرا ؟ چرا اين کار رو می کنی ؟
سیامک : چون که ....
امیر علی : نمی خوای گير کنی توی يک نقش ؟
سیامک : نمی خوام ... ببين شايد بلد باشم تيپ بسازم ولی دوست ندارم اين کار رو بکنم ، مگه حالا چه اتفاقی بيفته ... بعد به نظرم اين يه تعريف از بازيگریه که يه مقداری از خود آدم باشه ...
امیر علی : می دونی آخه يه کم چیزه! ... بیننده می تونه لينک بده به نقش قبلی و قبلی تر ... يه مقدار بیننده گیج میشه آيا می خوای اين هم باشه يا نه ؟ به نوعی میخوام بدونم آگاهانه اس یا نه ؟
سیامک : اره خوب باشه بد نيست
امیر علی : درگير می خوای بکنی به نوعی ببيند رو ؟
سیامک : درگير که خواهد شد .
امیر علی : يا اصلا با خود سیامک انصاری درگیر می کنی ؟
سیامک : آره اين هم می تونه باشه تا حالا به اين فکر نکرده بودم !
امیر علی : روی اون سی در صد به نظر من ، چون تیپ که میگی تيپ خيلی کار سختیه ... تو بازيگری کار حساسیه يه وقت ديدی يه تيپ گرفت و تو تو همون موندی ... مثل خیلی ها
سیامک : آره ديگه من خوشم نمياد
امیر علی : مثلاً مهران مديری هر چقدر هم يه کار رمانتیک بکنه من باز هم انتظار دارم وسط کار يه نگاه به دوربين بکن و يه ابرو بندازه بالا
سیامک : درسته ...
امیر علی : اين رفته جزو کاراکتر ش ، اون سی درصد رو من فکر می کنم از روی هوشیاری خودت باشه ، می خوای اگه تو اون تيپ گير کردی اون سی درصد تو رو بکشه بیرون ...
سیامک : بعضی موقع ها بزنه بيرون ... آره معمولا اين جوريه ... يه جاهایی نمیدونم مرز نداره ديگه هر جا کم بياد يا احساس کنم الان احتياج داره از اون استفاده می کنم ولی الان مشخص تو سه تا کار قبلي م ...
امیر علی : شده دیگه يه استايل خاص خودت
سیامک : آره
امیر علی : یعنی به نوعی ...
سیامک : البته بيشتر تو کار های تلويزيونی و بخصوص کار های کمدی ، تو کار هایی که يه رگه کمدی داشته باشه ميشه اين شيوه رو اين سبک رو ارائه کرد و ازش استفاده کرد ...
امیر علی : همين رو می خواستم بدونم اين جريان آگاهانست ؟ يا نه ؟
سیامک : آره کاملا
امیر علی : چون مثلا تو نسل سوخته يه کاراکتر ديگه ... يه فرم ديگه
سیامک : آره به هر حال سه ، چهار تا کار سينمايی هم دارم يه کار هم امسال احتمالا کار می کنم با سعید ابراهیمی فر ... تو کارهای تلویزیونی بیشتر از اين سبک استفاده می کنم . می دونی من احساس می کنم که اين مدل بازی ، حالا زياد نه ... يک جور صداقت با خودش مياره . خب بیننده تلویزیون هم خیلی صداقت رو دوست داره . صادق بودن بازیگر رو ... يکی از عواملی که باعث ميشه يه کار نود شبی هم بگيره اين صداقت بازيگر هاست . در واقع اون چيزی که از پشت صحنه با خودشون ميارن و بی شيله پيله بودن ، میدونه که ما اينيم و حالا قراره که نود شب باشيم ... متن ها مون هم احتمالا اينه امشب اينيم فردا شب اونيم
امیر علی : استايلمون معلوم چيه ...
سیامک : آره
امیر علی : یعنی اگه سیامک انصاری بیاد یک کار طنز ديگه بکنه بیننده که شب اول ميشنه قسمت اول رو ببينه ،میدونه اين استايل هست ، قریب نیست با سیامک انصاری ...
سیامک : آره من اگه يه جایی يه تيپی ارائه کنم اين شيوه رو درش خواهم داشت
امیر علی : یعنی اون سی درصد رو خواهی داشت
سیامک : آره تو تيپم خواهم داشت مطمئن ام تو کار کمدی ول نمی کنم اين شیوه رو
امیر علی : خب کار « دزدان با شخصیت » کلا چه جور کاری بود؟
سیامک : خيلی تجربه خوبی بود برای من با يک گروه کاملا حرفه ای ... همایون اسعديان ، سوپر حرفه ای خيلی خوب و کلا کمی کار سنگينی بود
امیر علی : خستگی کار های نود شبی رو داشت ديگه ...
سیامک خیلی بیشتر ... خيلی با احتساب تمرین ها ... مثلا ما تو کار نود شبی معطل نور و سايه بوم و اينا نبودیم ... تو کار نود شبی سايه بوم جزئی از صحنه بود !!! ولی چون اينجا حساسيت خودش رو داشت بنظرم اگه فرصت بيشتری داشتيم يه سری نواقصش گرفته می شد ولی کلا خيلی راضيم خيلی گروه بازيگر هامون خوب بودن ... پرويز فلاحی پور خيلی خوبه خيلی بازيگر خوبيه ، می تونيم به کارهایی که کرده مراجعه کنيم ، با تيپی که تو « شب دهم » ازش ديدم به هيچ وجه فکر نمیکردم بتونه يه همچين کاراکتری مثل مبارکی رو بازی کنه !
امیر علی : کاراکتر مبارکی هشتاد درصد کپی يه کاراکتری تو يه سريال قبل از انقلاب بود
سیامک : غاطبه ؟
امیر علی : آره يا نه ؟ َمد نظر اين نبود و اين در اومد ؟
سیامک : نه اين در اومد ، نه اين نبوده و فکر نمی کنم آقای فلاحی پور قصدش اين بوده باشه ... بقيه بازيگر ها هم خوب بودن اشکان خطيبی خيلی بازيگر خوبيه ... آینده داره بنظرم ، خانم مهين ترابی که ديگه حرفه ایی هستن ، خانم اويسی خيلی خوب ، خانم عباسی هم همينطور ، نادر سليمانی که دوستمه با هم کار کرده بوديم قبلا ، محسن قاضی مرادی خيلی شيرين و دوست داشتنی ، خانم وقاری ... آقای طباطبايی خيلی خوبن ، همه شون خوب بودن بنظر من يه گروه کاملا حرفه ای ...
امیر علی : بريم يه کم رو کارهای نود شبی ، کار نود شبی رو وقتی کار می کردين حس کارمند بهتون دست نمی داد ؟
سیامک : چرا ... چرا ديگه کاملا کارمندیه !
امیر علی : از اون حس هنری در میاد دیگه
سیامک : نه اون رو با خودش داره اون طراوت هميشه بود ولی به قولی اين حال کارمندی بود چون هشت ماه هر روز صبح ساعت هشت ميای و می دونی تا ساعت شش و هفت بايد يه متن رو ببندی !
امیر علی : اگه نمی بستين می موندين تا ببندين ؟
سیامک : نه می بستيم 100% چون چاره نداشتيم ... مگه حالا چی مي شد ، من خودم سال گذشته سر يه تئاتر بودم که بايد ساعت هفت تئاتر شهر می بودم با این حال من رو می نداختن جلوتر يا نقشم رو کم می کردن ، ما سی و دو تا هم اجرا رفتيم ولی با اين حال رسيديم ...
امیر علی : کار های نود شبی بيشتر تکنيکه يا حسه ؟ من فکر می کنم بيشتر تکنيک يه بازیگره ...
سیامک : با حس شروع می شه به تکنيک ختم ميشه ، تو با حس شروع می کنی حست که جا بيفته با تکنیک ادامه میدی نه اينکه حس کاملا حذف بشه ...
امیر علی : خب بريم از اول !... دانشگاه آزاد درس خوندی ؟
سیامک : آره
امیر علی : چه رشته ایی ؟ چه سالی ؟
سیامک : نمايش 71
امیر علی : نمايش کارگردانی ديگه
سیامک : نه بازيگری ، کارگردانی نداريم ، مقطع کارشناسی ارشد داريم
امیر علی : ما لیسانس کارگردانی نداریم ؟!؟!؟!؟
سیامک : نه
امیر علی : شوخی می کنی ؟!
سیامک : والا ، تو لیسانس نمایش ، کارگردانی رو نداریم تو مقطع کارشناسی ارشد داريم ...
امیر علی : يعنی کسانی که مدرکشون ليسانس کارگردانی نمايشه از اینجا مدرک نگرفتن ... دانشگاه تهران هم نداره ؟؟
سیامک : نمیدونم آزاد رو میدونم که نداره
امیر علی : چی شد که اصلا رفتی اين رشته ؟ مثل خيلی ها رياضی فيزيک خوندی ؟
سیامک : نه من تجربی خوندم
امیر علی : از اون موقع می خواستی اين رشته بری ؟
سیامک : خب من خيلی غريبه نبودم با دنيای هنر
امیر علی : چطور؟
سیامک : من از هفت ، هشت سالگی پيانو می زدم به واسطه پيانو دوستانی در رشته های دیگه هنری داشتم ولی واقعا به اين فکر نبودم که بيام تئاتر یا تلویزیون یا سینما کار کنم . دروغ نگم ... واقعاً نبودم ... من حتی تا سال سوم تو اين فکر نبودم که بيام تو تئاتر یا تلویزیون بازی کنم.
امیر علی : يعنی تا قبل از اينکه مدرک رو بگيری به غير از کارهای دانشجویی کار سینمایی یا تلویزیونی نکردی ؟
سیامک : من کار دانشجویی هم به اون صورت نکردم ، اواخر سال سوم بود که يه سکانس ، همين جوری خیلی هم اتفاقی ... در واقع دوستم من رو برد برای رسول ملاقلی پور بازی کردم تو سینمایی « سفر به چزابه »
امیر علی : اون اولين کار جلو دوربين بود ؟
سیامک : بله ، بلافاصله شبش ملاقلی پور گفت بيا برای نقش فواد تو سریال « سفر به چزابه » ... و بعد شروع شد ديگه ... بعد از سريال با حسین رفیعی رفتم يه کار طنز کردم ...
امیر علی : چی بود ؟
سیامک : « از خواستگاری تا ازدواج » ، يه جنگی بود رفتيم انزلی خيلی از بچه ها بودن که من سه روز بيشتر نبودم و برگشتم تهران . بعد سريال « ماه مهربان » رو بازی کردم با فرامز صدیقی ، فرهاد جم که کارگردانش بهروز بقایی بود ،بعد از اون رفتیم سینمایی « کمکم کن » رو بازی کرديم ، بعد اومدم يه جنگ تلویزیونی کار کردم « جمعه بازار » بعد از « جمعه بازار » رفتم سر سريال « هتل » و بعد رفتم « هيوا » رو دستیار بودم ، بعد « گل های 77 » رو با مهران غفوريان کار کردم ، اولین کاری بود که مهران غفوريان کارگردانی میکرد بعد از « گل های 77 » رفتم « نسل سوخته » رو بازی کردم بعد يه کار تئاتر کردم این وسط دو- سه قسمت « شمسی و مادام » رو بازی کردم يه تئاتر ديگه شروع کرديم به تمرین کردن ، بعد اومدم کار نيما فلاح رو کار کردم که کار کودک بود ...
امیر علی : تو مجموعه « حرف تو حرف » هم بازی کردی ؟
سیامک : نه اونجا می نوشتم بازی نکردم ... اين وسط ها « مربّای شيرين » رو کار کردم و تله فیلم « زائر » هم چند تا سکانس کار کردم ... بعد اواخر کار نيما بود که جواد رضويان به من گفت که سر « پاورچين » با مهران مدیری ، گفت میای ؟ که بعد با مديری جلسه گذاشتيم و « پاورچين » شکل گرفت ... بعد از « پاورچين » يه پروژه سريالی داشت خانم برومند که قرار بود پانزده قسمت باشه که ويژوآل افکت داشت ، ما با امیر علی حسین سرپرستی گروه ويژوآل افکت رو بر عهده داشتيم خيلی تجربه خوبی بود برای من شش - هفت ماه ...
امیر علی : اون کار که انجام نشد ؟
سیامک : آره ، کار نشد ولی خيلی تجربه بزرگی بود برای من بود . يعنی چيزی که من به تنهایی دنبال ش بودم و تحقيق کردم يه چيزی حدود چهار صد دقيقه فيلم درباره فیلم های هالیوود ، پشت صحنه جمع کردم ... درباره ویژوال افکتش ... خيلی تجارب خوبی بود يه فيلم تست هم ساختيم يعنی خيلی کمکم کرد اون چند ماه بعد « نقطه چين » بعدش هم ... « اگه بابام زنده بود » ...
امیر علی : تو روزگار جوانی هم کار کردی درست
سیامک : آره اون هم کار کردم ... حالا هم داریم ميريم جلو ببينيم چی ميشه ...
امیر علی : کار قطعی شده داری ؟
سیامک : نه فعلا نه ...
امیر علی : پنچ دقيقه ده دقيقه ديگه وقت داريم
سیامک : نه بيشتر ....
امیر علی : با این سابقه کاری که تعریف کردی و با توجه به موقعیت فعلی ، در شش یا هفت سال به اینجا رسیدی ...
سیامک : نه، بیشتر ...
امیر علی : چرا ديگه ، سفر به چزابه مال هفت سال پيشه ...
سیامک : « سفر به چزابه » مال سال هفتاد و چهاره ...
امیر علی : الان چنديم ؟ هشتاد و سه ايم ...
سیامک : ولی من خودم میدونستم اگه بعد از « سفر به چزابه » صبر کنم خب خيلی پيشنهاد های مختلف بهم می شد . ولی صبر نکردم يعنی بلا فاصله رفتم کار طنز کردم ...
امیر علی : من فکر میکنم از « نسل سوخته » به اين طرف يه استايل بازیگری پیدا کردی چون اون موقع ، فکر می کنم پنچ سال بود که بازيگر بودی ...
سیامک : آخه تو « نسل سوخته » قرار نبود بازی کنم ...
امیر علی : جدی !!!!!!
سیامک : تو « نسل سوخته » من دستیار بودم ، عبدالرضا زهره کرمانی قرار بود نقشی رو که من بازی کردم بازی کنه ، برای اون نقش که تو اپيزد يک بود اون پسری که عقب افتاد بود ، با چند نفر دیگه هم صحبت شده بود منم دستيار بودم ، بعد توی چند نفر که قرار بود بيان صحبت ، دو سه نفر بودن که نیامدن ... سر کار بودند ... عبدالرضا هم يه اتفاق بدی براش افتاد ، برادرش و مادرش و بچه های برادرش تو راه کرمان تصادف کردن ، رفت و برگشت ... تو این مدت تغییراتی شد ، عبدالرضا رضا رو گذاشتن برای اون نقش و دنبال يه کسی برای نقش رئيس دزدا می گشتن که در واقع بعدا قرار شد من بازی کنم ...
امیر علی : ... اون سال حدوداً پنچ سال بود که شروع کرده بودی از پنج سال بعد از اين که شروع کردی به بازی چون تو دانشگاه يه چيزای تئوری یاد میدن اين رو میخوام بگم ... زود دستت اومد ماجرا چيه و خودت رو نگه داشتی ...
سیامک : آره
امیر علی : چرا ؟ قبل از دانشگاه کار می کردی
سیامک : اصلا ...
امیر علی : یعنی بزاريم به حساب نبوغ ؟
سیامک : نه ...
امیر علی : چون خيلی ها همزمان با سیامک انصاری شروع کردن ولی سیامک انصاری شد سیامک انصاری و اونا هیچی نشدن ...
سیامک : خيلی ها با هم بوديم ولی تغير رشته داديم مثل حسين رفيعی از قبل از من شروع کرده بود ، سی و نه رو کار می کردن اونا منتها ،حسن از يه جایی گفت آقا من می خوام مجری بشم خودش انتخاب کرد البته بنظر من حسين بازيگر خوبيه ...
امیر علی : میدونی تو اين رشته آدم کم نيست توی هر رشته ایی اینجوریه ... آدم زیاده ... تو این رشته هم مثل بقيه رشته ها آدم کم نيست ، مخصوصا تو بازیگری ... یعنی تو بازيگری زمان شش سال وقت خوبيه که يکی خودشو نشون بده يا نتونه ... معمولا کسانی که ميان تو رشته بازیگری و به يه جایی میرسند که اسمشون می افته سر زبون ها... يه نقطه اوجی بود که اونا رسيدن به اونجا و ادامه دادن . اونجا برای تو کجا بوده ؟
سیامک : من فکر میکنم برای من از سريال « هتل » شروع شد ...
امیر علی : « هتل » حدود « نسل سوخته » بود ؟
سیامک : آره از همون سالها ...
امیر علی : چی باعث ميشه يه کاراکتری بمونه تو ذهن مردم و برن دنبال اسم بازيگرش ببينن کی بوده ، راجع به خودت نمیگم ، کلا میگم ...
سیامک : يه خورده بر میگرده به روانشناسی جامعه ، يه خورده حرف های روز زدن ، يه خورده اش مشکلات مردم رو تو يه قالب يا تيپ آوردن و گفتن ... مثل کاری که حميد لولايی می کنه ... مشکله ديگه ، من فکر میکنم بیشتر که جامعه قبول میکنن اون تیپ رو ، بستگی داره تو ، تو تيپی که داری ارائه می کنی ، یعنی بعضی موقع ها فقط جوون ها رو میتونی نشونه بگيری مثل مشکل کورش که با باباش که پيردوست باشه داشت ، مشکل مرد پنجاه ساله که نبود ، ولی مشکل پيردوست مشکل مرد پنجاه ساله بود ، مشکل کورش مشکل جوون هاست که خيلی هم زياده .... بعضی موقع ها هم اونقدر شيرين میشه که ميشه بامشاد همه رو در بر می گيره ميشه داود ...
امیر علی : خب تو « پاورچين » کاراکتر داود خوب در اومد ، 95% جامعه تهران خوششون اومده بود و بنظر من داود برآیندی از بازی همه تون بود یعنی شما ها بازی می کردین و در نهایت پاس می دادين به داوود که مثلا نقش علی دائی رو بازی میکرد و اون میزد تو گل که خود این کار هم هنره که واقعا گل بکنه چون به علی دائی میدن ميزنه تو هوا ! ... حالا يه چيزی الان به ذهنم رسید ... تو رشته شما زيرآب زدن هست يا نه ؟... راستشو بگو ...
سیامک : یعنی چی ؟
امیر علی : یعنی زيرآب هم رو بزنيد ؟
سیامک : هست ، همه جا هست ...
امیر علی : تو رشته شما هم هست ؟
سیامک : آره .
امیر علی : زيرآب کسی رو زدی تا حالا ؟
سیامک : نه .
امیر علی : راستشو بگو ...
سیامک : نه والا ... فعلا احتياجی نشده !
امیر علی : تو چه مواردی زيرآب میزنن ؟ زيرآب خودتو زدن ؟
سیامک : نه ...
امیر علی : چه وقت هایی همکارا زيرآب میزنن ؟؟ ... شده مثلا يه کارگردان خوبی مثل آقای ايکس که همه هم ميگن خوبه ، يه نقشی رو برای آقای فلانی در نظر بگیره که بازی کنه و آقای فلونی بیاد و زیرآب فلانی رو بزنه ؟... اينجوريه زيرآب زدن تو رشته شما ؟
سیامک : ببين بصورت تک نفر تو کار ما نيست اينجا ماجرا گنگی و باندیه ...
امیر علی : مافيا بازی ...
سیامک : آره ... ممکنه الان به ما بگن گنگ مديری
امیر علی : هستين واقعا ؟
سیامک : نه ... اگه بوديم که نمي رفتيم سر کارهای ديگه ... وقتی يه کار تيمی موفق ميشه شما رو به عنوان يه تيم می شناسن ... از اين لحاظ ميگن تيم بخاطر موفقيت اون کار درواقع ...
امیر علی : اون موفقیت تون ميشه قدرت تون تو اون کار ...
سیامک : آره ديگه ...
امیر علی : حالا من کلاً میگم تو کار بازيگری ... کاری به تلویزیون یا سینما ندارم ،فرض میگیرم یکی مثل آقای بهرام بيضايی شروع کنه ... توی هیچ تیمی هم نیست ... مثلا تو سگ کشی اومد داريوش ارجمند رو آورد از یه تیمی ، فردوس کاويانی رو هم از یه تیم دیگه آورد و بازی کرد توش ... احمد نجفی هم از تیم دیگه ... اینجا اینقدر تیمها زیاد میشه که موضوع ضد تیم میشه و تیمها گم میشن ، اینجا دیگه جریان تیمی نیست ...
سیامک : بله درست
امیر علی : و تيمی هم نميشه زيرآب زد ... اینجا زیرآب چطوریه ؟ با فرض به اینکه زیرآب زنی همیشه با ماها هست !...
سیامک : ببين ، من فکر میکنم بعضی کارگردان ها هستند که خودشون گروهشون رو می ببندند چون اين ماجرای زيرآب زنی که ميگی بالاخره به گروه ختم ميشه ديگه ... بعضی کارگردان ها ، خودشون مستقلا گروهشون رو می بندند و هيچ کس نمیتونه اعمال نظر کنه ، ماجرای اينکه در واقع اگر زيرآب کسی تو کار خورده باشه ، بر ميگرده به کارگردان هایی که در گروهشون اعمال نظر نمی کنند ، میکنن ... ولی نظر ديگران هم دخيله تو ماجرا ، تو اون مرحله گروه یابی ... و این ماجرا که تو میگی به نام زيرآب زنی اونجا اتفاق می افته ...
امیر علی : از نظر من زيرآب زنی چيز بدی نيست ا ، به عنوان يه کار بد نميگم این جریان رو ...
سیامک : زيرآب زنی نیست ، ببین سلیقه است ... به نظر یکی مثلا فلان بازيگر به درد فلان نقش نمی خوره ...
امیر علی : آهان ...
سیامک : ولی تو جایی هم هست که کارگردان و دستیار و بازیگردان سر یه نقشی به توافق نمی رسن ... اونجا یکی حرف آخر رو میزنه و کاملا سلیقه ایه ...
امیر علی : تو کارهای تلویزیونی تهیه کننده حرف آخر رو ميزنه ؟
سیامک : تهيه کننده هم میتونه ... در سینما هم تهيه کننده میتونه ... بهر حال سرمایه تهيه کننده است مگه نبايد فيلم من سرمايه من رو برگردونه ؟ بنابراین فلان بازیگر اين کار رو میتونه بکن ...
امیر علی : زيرآب زنی تو فرهنگ ما کار بدی تلقی میشه ، مثلا همه جا طرف خيلی راحت میتونه بياد بگه آقای کارگردان من اين نقش رو خيلی بهتر از آقای ايکس بازی میکنم ... تو ایران چنین اتفاقی می تونه بیفته ؟
سیامک : من نديدم ...
امیر علی : اينقدر با صداقت بياد بگه ، کارگردان هم بگه نه و طرف بگه قربون شما و بره ، بدون برنامه های پنهانی و کارهای حاشیه ایی ...
سیامک : من نديدم ، يه نقشی که بسته شده قرار داد امضا شده رو ميگی ؟
امیر علی : نه در مرحله انتخاب بازيگر ، هنوز اینقدر صداقت در ما بوجود نیامده ...
سیامک : نديدم ...
امیر علی : من خودم اين شجاعت رو ندارم ، تو چی ؟
سیامک : من چرا ، کار تئاتر رفتم ديدم و به بازيگر گفتم - البته نگفتم خیلی بهتر از تو - ولی گفتم خیلی دوست داشتم نقش تو رو من بازی می کردم ، تو کار تئاتر گفتم ، چون تلویزیون اینقدر برامون ارزش نداره ...
امیر علی : جريان تئاتر چيه که اينقدر ارزشیه برای بازیگرانش ؟
سیامک : ارزشیه ديگه ...
امیر علی : چرا ؟
سیامک : چون زحمت بيشتری براش کشيده ميشه .
امیر علی : يه کار تئاتر که می خواد بره رو صحنه چقدر تمرین می کنن براش ؟
سیامک : قانونی نداره ... برای يه کار راهی که طی میشه اينجوريه که کار ، اول باید تو جشنواره اجرا بشه و بعد سالن بگیره ...
امیر علی : یعنی در غير اينصورت نمیتونه بياد رو صحنه؟
سیامک : چرا ولی يه روال دیگه داره ولی معمولا کارهایی که شما ميری و تو تئاتر شهر می بينی معمولا تو جشنواره شرکت کرده ، متن به کمیته بازخوانی ارائه شده ، متن خونده ميشه و تصویب میشه و بعد کار تمرین میشه ، بازبینی میشه و مجوز اجرا در جشنواره رو میگیره ...
امیر علی : تو مايه های سينماس ديگه از لحاظ اداری بايد بره متن تصويب بشه صلاحيت کارگردان بياد و ....
سیامک : و بعد که اجرا شد تو جشنواره ، داورها می بینن ... يه اجرا هم برای مردم تماشگر معمولی و بعد از اون نوبتِ سالن می گیرن ...
امیر علی : شده تئاتری توقيف بشه ؟
سیامک : بعد از جشنواره ؟
امیر علی : نه داره اجرا ميشه و بیان بگن از فردا شب ديگه اجرا نرين ؟
سیامک : من نمیدونم ، فکر میکنم نه ، مشکلات دیگه بوده ...
امیر علی : خب حالا جریان حرمت تئاتر برای اهالی هنر چيه ؟
سیامک : مثل ورزش مادر و ساز مادر ... میدونی چی میگم ، ریشه ماجرا ست دیگه ...
امیر علی : خيلی ها تئاتر کار نکردند و الان هم دارن کار می کنند ... یعنی میشه اینجوری هم باشه ؟
سیامک : نه برای خود آدم ...
امیر علی : البته اين هم هست ، مثلا تو موسیقی تا پیانو نزنی نمی تونی شعور گیتار زدن پیدا کنی ...
سیامک : ببين اون چيزی که تو گفتی که خیلی ها تئاتر کار نکردن و تو تلویزیون و سینما هم موفق هستن ...
امیر علی : نگفتم موفق هستن ... گفتم دارن کار میکنن ...
سیامک : دارن کار میکنن ... کسی که تئاتر کار کرده برای خود اون آدم خيلی مهمه ... نه اینکه این آدم بیاد فخر بفروشه و بزنه تو سر بقيه که من تئاتر کارکردم ... نه تئاتر برای خود بازیگر خیلی مهمه ...
امیر علی : چيش مهمه ؟ از لحاظ تکنيک وتجربه و فضاش يا برای خود ارضاعی ؟ احساس میکنه با تئاتر خيلی چيز ها رو به دست آورده ...
سیامک : يکيش اينه و يکی ديگه اين که تو چند ماه ميری سر تمرین و يک ماه هم در واقع نفس تماشاگر بهت میخوره ... یکی اونه که گفتی و یکی این هيجانه ست ...
امیر علی : در تئاتر تو شب آخری که اجرا میرين باز هيجان دارین ؟
سیامک : هميشه هيجان داره ، واسه همين بهت ميگم تو می تونی از کسی که شب اول اجراشه بپرسی و کسی که هفتادمين سال اجراشه و شب آخرشه بپرسی ... اصلا فرق نمی کنه ... اين هيجانه خيلی خوبه ، میدونی ... شيرینه ...
امیر علی : از چی مياد اون هيجان ؟ از برخورد با مردم ؟
سیامک : و اينکه تو جای اشتباه نداری ...
امیر علی : يعنی ميشه بعد از هفتاد سال باز خطا کنی ؟
سیامک : آره هر ثانيه اين امکان هست که بازيگر تئاتر خطا کنه ، تو هر ثانيه يه اتفاق میافته و يه ماجرايی ... ببين! تو هر اجرا ، تو که نمی تونی هر شب يه جور اجرا کنی ، امکان نداره ... یعنی سی شب عين هم امکان نداره ، اين تفاوت اين تازه گيه هر شب برای تو جدیده . تو بعنوان يه بازيگر چه چيزی رو می تونی گير بياری که اينجوری اين حس رو به تو بده ؟ تو تلويزيون میتونی جلوی دوربين اين کار رو بکنی ؟ حالا هفت بار هم برداشت کنن ... نه سی بار ... از يه پلان ، اين زنده بودن مهمه برای همين ميگن اکتيوه (Active)
امیر علی : اين هرشب اجرایی که می کنن بر میگرده به تکنیک یا حس ؟
سیامک : تکنيک ، حسم هست ولی يه جاهای کاملا تکنيک ...
امیر علی : تا ندونی علم اين جريان چيه بعيد میدونم بتونی دربياری جريان رو … ، يه شب مثلا تو داری ميری تئاتر ، تصادف میکنی ... عصابت خورده حس رو نداری ...
سیامک : اون ديگه کاملا تکنيکه ...
امیر علی : خيلی پيش مياد ... بحث یک ماه اجراس ... حالا تو سر کار تلویزیونی ، حتی کارهای نود شبی می تونی بگی آقا برای من نويسيد يا منو آخر بگيرين ... من حالم بهتر بشه ولی تئاتر نداره اين جريان رو ...
سیامک : يه شب که اجرا میکرديم فرزين صابونی از اون بالا تو سالن قشقايی اومد بياد به چه سرعتی هم میومد که پيشونيش خورد به بلوک سیمانی اون بالا از اون ضربه ها که به حالت تهوع افتاد و به بيمارستان کشيد و اين اتفاق روز اول اجرامون افتاد و رو به ما بود ... من ديدم از پيشونيش دوتا نهر خون داره مياد پائين که رو به تماشگر کرد - من خودم شنيدم که بعضی ها میگفتن اين چيه فکر میکردند گريمه – و موضوع رو گفت که واقعیته که بعد برديمش بيمارستان ...
امیر علی : اجرا کرد بعد رفت بيمارستان ؟
سیامک : آره ، يه مثاله ، که بازيگر تئاتر در يک صورت میتونه سر اجرا حضور نداشته باشه اونم مرده باشه !!!
امیر علی : اين تعهده ...
سیامک : اصلا تعهد مياره ، خيلی عجيب تعهده خيلی عجيب ... يعنی اين تعهد در تمام زمینه های زندگی ادامه پيدا میکنه يعنی یه اتفاق عجيبی تو کل جامعه می افتاد. تو بی تعهد ترين آدم رو ببری سر اجرا يعنی کسانی که تو صحنه کار میکنند همه به کاری که باهم شروع می کنند تعهد دارن .
امیر علی : خيلی عجيب غريب تعهدیه !!! توسينماهم اينجوريه ؟
سیامک : نه ... کم کم داريم می فهميم فرقش چيه ...
امیر علی : جالبه ... چقدر وقت داريم ؟
سیامک : من برم يواش يواش ...
امیر علی : تو اون مدت که همه با هم کار می کنند يک فضا و جامعه ديگه برا خودشون درست می کنند
سیامک : اصلا يه نيروی جمعی يه نيروی داره بالا سر اينها میگرده يه انرژی جمعی توليد میشه و اين ها رو احاطه می کنه بنظر من البته اگه هم دل باشن
امیر علی : آهان يعنی می تونن يه گروهی با هم کار کنند و اين تيپی نباشه
سیامک : تعهد هست همیشه ... این حس خوب رو سر پاورچين داشتيم ، انرژی مثبت و تعهد در کل گروه .
امیر علی : خب دو تا مطلب آخر ... کار تئاتر نداری ؟
سیامک : يکی بهم پيشنهاد شده ، ببینم حالا چی ميشه ...
امیر علی : آقا ممنون
سیامک : چاکريم ...
 
On Click