امیر علی : يه کار تئاتر که می خواد بره رو صحنه چقدر تمرین می کنن براش ؟
سیامک : قانونی نداره ... برای يه کار راهی که طی میشه اينجوريه که کار ، اول باید تو جشنواره اجرا بشه و بعد سالن بگیره ...
امیر علی : یعنی در غير اينصورت نمیتونه بياد رو صحنه؟
سیامک : چرا ولی يه روال دیگه داره ولی معمولا کارهایی که شما ميری و تو تئاتر شهر می بينی معمولا تو جشنواره شرکت کرده ، متن به کمیته بازخوانی ارائه شده ، متن خونده ميشه و تصویب میشه و بعد کار تمرین میشه ، بازبینی میشه و مجوز اجرا در جشنواره رو میگیره ...
امیر علی : تو مايه های سينماس ديگه از لحاظ اداری بايد بره متن تصويب بشه صلاحيت کارگردان بياد و ....
سیامک : و بعد که اجرا شد تو جشنواره ، داورها می بینن ... يه اجرا هم برای مردم تماشگر معمولی و بعد از اون نوبتِ سالن می گیرن ...
امیر علی : شده تئاتری توقيف بشه ؟
سیامک : بعد از جشنواره ؟
امیر علی : نه داره اجرا ميشه و بیان بگن از فردا شب ديگه اجرا نرين ؟
سیامک : من نمیدونم ، فکر میکنم نه ، مشکلات دیگه بوده ...
امیر علی : خب حالا جریان حرمت تئاتر برای اهالی هنر چيه ؟
سیامک : مثل ورزش مادر و ساز مادر ... میدونی چی میگم ، ریشه ماجرا ست دیگه ...
امیر علی : خيلی ها تئاتر کار نکردند و الان هم دارن کار می کنند ... یعنی میشه اینجوری هم باشه ؟
سیامک : نه برای خود آدم ...
امیر علی : البته اين هم هست ، مثلا تو موسیقی تا پیانو نزنی نمی تونی شعور گیتار زدن پیدا کنی ...
سیامک : ببين اون چيزی که تو گفتی که خیلی ها تئاتر کار نکردن و تو تلویزیون و سینما هم موفق هستن ...
امیر علی : نگفتم موفق هستن ... گفتم دارن کار میکنن ...
سیامک : دارن کار میکنن ... کسی که تئاتر کار کرده برای خود اون آدم خيلی مهمه ... نه اینکه این آدم بیاد فخر بفروشه و بزنه تو سر بقيه که من تئاتر کارکردم ... نه تئاتر برای خود بازیگر خیلی مهمه ...
امیر علی : چيش مهمه ؟ از لحاظ تکنيک وتجربه و فضاش يا برای خود ارضاعی ؟ احساس میکنه با تئاتر خيلی چيز ها رو به دست آورده ...
سیامک : يکيش اينه و يکی ديگه اين که تو چند ماه ميری سر تمرین و يک ماه هم در واقع نفس تماشاگر بهت میخوره ... یکی اونه که گفتی و یکی این هيجانه ست ...
امیر علی : در تئاتر تو شب آخری که اجرا میرين باز هيجان دارین ؟
سیامک : هميشه هيجان داره ، واسه همين بهت ميگم تو می تونی از کسی که شب اول اجراشه بپرسی و کسی که هفتادمين سال اجراشه و شب آخرشه بپرسی ... اصلا فرق نمی کنه ... اين هيجانه خيلی خوبه ، میدونی ... شيرینه ...
امیر علی : از چی مياد اون هيجان ؟ از برخورد با مردم ؟
سیامک : و اينکه تو جای اشتباه نداری ...
امیر علی : يعنی ميشه بعد از هفتاد سال باز خطا کنی ؟
سیامک : آره هر ثانيه اين امکان هست که بازيگر تئاتر خطا کنه ، تو هر ثانيه يه اتفاق میافته و يه ماجرايی ... ببين! تو هر اجرا ، تو که نمی تونی هر شب يه جور اجرا کنی ، امکان نداره ... یعنی سی شب عين هم امکان نداره ، اين تفاوت اين تازه گيه هر شب برای تو جدیده . تو بعنوان يه بازيگر چه چيزی رو می تونی گير بياری که اينجوری اين حس رو به تو بده ؟ تو تلويزيون میتونی جلوی دوربين اين کار رو بکنی ؟ حالا هفت بار هم برداشت کنن ... نه سی بار ... از يه پلان ، اين زنده بودن مهمه برای همين ميگن اکتيوه (Active)
امیر علی : اين هرشب اجرایی که می کنن بر میگرده به تکنیک یا حس ؟
سیامک : تکنيک ، حسم هست ولی يه جاهای کاملا تکنيک ...
امیر علی : تا ندونی علم اين جريان چيه بعيد میدونم بتونی دربياری جريان رو … ، يه شب مثلا تو داری ميری تئاتر ، تصادف میکنی ... عصابت خورده حس رو نداری ...
سیامک : اون ديگه کاملا تکنيکه ...
امیر علی : خيلی پيش مياد ... بحث یک ماه اجراس ... حالا تو سر کار تلویزیونی ، حتی کارهای نود شبی می تونی بگی آقا برای من نويسيد يا منو آخر بگيرين ... من حالم بهتر بشه ولی تئاتر نداره اين جريان رو ...
سیامک : يه شب که اجرا میکرديم فرزين صابونی از اون بالا تو سالن قشقايی اومد بياد به چه سرعتی هم میومد که پيشونيش خورد به بلوک سیمانی اون بالا از اون ضربه ها که به حالت تهوع افتاد و به بيمارستان کشيد و اين اتفاق روز اول اجرامون افتاد و رو به ما بود ... من ديدم از پيشونيش دوتا نهر خون داره مياد پائين که رو به تماشگر کرد - من خودم شنيدم که بعضی ها میگفتن اين چيه فکر میکردند گريمه – و موضوع رو گفت که واقعیته که بعد برديمش بيمارستان ...
امیر علی : اجرا کرد بعد رفت بيمارستان ؟
سیامک : آره ، يه مثاله ، که بازيگر تئاتر در يک صورت میتونه سر اجرا حضور نداشته باشه اونم مرده باشه !!!
امیر علی : اين تعهده ...
سیامک : اصلا تعهد مياره ، خيلی عجيب تعهده خيلی عجيب ... يعنی اين تعهد در تمام زمینه های زندگی ادامه پيدا میکنه يعنی یه اتفاق عجيبی تو کل جامعه می افتاد. تو بی تعهد ترين آدم رو ببری سر اجرا يعنی کسانی که تو صحنه کار میکنند همه به کاری که باهم شروع می کنند تعهد دارن .
امیر علی : خيلی عجيب غريب تعهدیه !!! توسينماهم اينجوريه ؟
سیامک : نه ... کم کم داريم می فهميم فرقش چيه ...
امیر علی : جالبه ... چقدر وقت داريم ؟
سیامک : من برم يواش يواش ...
امیر علی : تو اون مدت که همه با هم کار می کنند يک فضا و جامعه ديگه برا خودشون درست می کنند
سیامک : اصلا يه نيروی جمعی يه نيروی داره بالا سر اينها میگرده يه انرژی جمعی توليد میشه و اين ها رو احاطه می کنه بنظر من البته اگه هم دل باشن
امیر علی : آهان يعنی می تونن يه گروهی با هم کار کنند و اين تيپی نباشه
سیامک : تعهد هست همیشه ... این حس خوب رو سر پاورچين داشتيم ، انرژی مثبت و تعهد در کل گروه .
امیر علی : خب دو تا مطلب آخر ... کار تئاتر نداری ؟
سیامک : يکی بهم پيشنهاد شده ، ببینم حالا چی ميشه ...
امیر علی : آقا ممنون
سیامک : چاکريم ...